اوضاع تاريخي مسجدسليمان در چهارده الي پانزده هزارسال قبل از ميلاد مسيح
اوضاع تاريخي مسجدسليمان در چهارده الي پانزده هزارسال قبل از ميلاد مسيح
پروفسور گيرشمن باستان شناس معروف فرانسوي در سال 1334 پس از يك سري حفاري در مسجدسليمان و حوالي آن، در 25 كيلومتري منطقه لالي در محلي بنام پبده به غاري برخوردنمود كه افرادي بيش از چهارده الي پانزده هزارسال قبل ازميلاد مسيح در انجا سكونت داشته اند. اسكلتهاي آنان روي هم انباشته شده است. باحتمال قوي، قومي كه در نزديكي غار پبده لالي و در اشگفت هاي اطاف آن سكونت گزيده اند ، از اقوام آريايي ايراني الاصل بوده كه در زمانهاي گذشته بصورت پراكنده و عشيره اي در اين سرزمين پهناور زيست مي نموده اند. از اين آثار در كوههاي بختياري بسيار است كه متأسفانه تا كنون كشف آنها به علت صعب العيور بودن راهها و نبودن امكانات ميسر نگرديده و تا بحال بصورت بكر و دست نخورده باقي مانده است، مثل «هفت دختران» در زردكوه يا «غارعروس» در دامنه كوه منار.
بطور خلاصه مسجدسليمان فعلي مقر حكومت نشين آريائيهاي ايراني الاصل بوده و هر قومي كه در خوزستان به حكومت رسيده است، براي اولين بار در اين شهر سكونت داشته اند و چون وضعيت آب و هواي آن مناسب حال اقوام گذشته نبوده و پس از مدت كوتاهي حكومت، اين محل را ترك و بجاي خوش آب و هواي بهتري كوچ كرده و اين شهر را تخليه نموده اند. اگر ما اسكلتهايي كه در غار پبده و بتهايي كه در پائين قلعه دلا وجود دارند را مورد بررسي تاريخي قرار دهيم، خواهيم ديد كه اين شهر بيش از تاريخهاي مذكور سابقه تمدن دارد و به همين سبب بوده كه هميشه موجب تهاجم اقوام ديگر بوده است. ↑
اين شهر در زمان پيشداديان، كيومرث، طهمورث، هوشنگ، جمشيد و ساير پادشاهان قدرتمند پيشدادي، مدتي نيز پايتخت آنان بوده است. در مسجدسليمان بوده كه هوشنگ پيشدادي در اثر برخورد دو سنگ چخماق بهم و بعلت نشت گاز در سطح زمين، شعله آتش برافروخته شد و از آن تاريخ تاكنون بوجود آمدن آتش را به اين پادشاه پيشدادي نسبت مي دهند.
متأسفانه چون مسجدسليمان از نظر كم آبي و نداشتن زمينهاي زراعتي و نشت گاز، مناسب زندگي نبود، به شوشتر رفته و بناي آن شهر را گذاشته اند. سپس به سوي شوش كه از نظر اقليمي نيز مناسب تر بوده، رفته و آنجارا هم بنا نهادند. پس اين دو شهر در زمان پيشداديان ساخته شده. مناسب تر بوده، رفته و آنجا را هم بصورت اسب طرح كرده است. ↑
اين شهر نيز بعلت وضعيت جغرافيايي خاصي كه در آن زمان داشت، مدتي مركز حكمفرمايي پادشاهان كياني بوده و كاخهايي نيز در اين شهر ساخته اند كه بر اثر هجوم اقوام ديگر خراب و ويران شده و هر قومي بنا به سليقه خويش آنها را بازسازي كده است. حكومت اين قوم بيشتر در رامهرمز كه در آن زمان سمنگان ناميده مي شده، ايذج(ايذه) و سوسن بوده است. اكثر مجسمه هايي كه در دامنه كوههاي بختياري «دلا، كمفه، تاراز» وجود دارد، به اين قوم پرقدرت ايراني نسبت داده شده است. ↑
مسجدسليمان در زمان ايلاميها (عيلاميها)
اين شهر مدت زيادي مقر حكومت قوم ايلام (عيلام) بوده است، بعلت وضعيت توپوگرافي خاصي كه اين شهر داشته از يكطرف به سلسله جبال زاگرس و از دوطرف ديگر به لرستان و عربستان محدود مي شده و از طرفي چون ايلاميها برخلاف ساير اقوام بيشتر دوست داشتند كه در كوهستانها زندگي كنند! بنابراين بيشتر در ايذه و كوههاي شمي، پيون و سوسن كه شوشياناي كبير خوانده مي شد ساكن بودند. اين قوم نيز در شوش و هفت تپه نيز مدت زيادي حكومت نمودند و ساختمانهاي زيادي در شوش، شوشتر و اهواز ساختند كه هنوز آثار و بقاياي آنها در اطراف شهرهاي مزبور موجود است. ↑
اين قوم كه هم اكنون به قوم بختياري معروف است در حدود 1850 الي 2200 سال قبل از ميلاد و شايد پيش از تاريخهاي مذكور وجود داشته است. زيرا قبل از قوم ايلمائيها، در دامنه هاي كوههاي زاگرس سكونت داشتند و حكومتي را بنام سيماشكي تشكيل دادند و تا زمان قوم ماد نيز اين قوم در دامنه هاي زاگرس حكومت مي كردند و حدود حكمفرمائي آنها نيز از مسجدسليمان تا بازفت بوده است. ↑
اين قوم نيز مدت كوتاهي در اين شهر حكومت كردند و مقر حكومت آنها بيشتر در دامنه هاي زاگرس، چلو، بازفت، انديكا و كوه سفيد بوده است. اين قوم مدت زيادي حكومت ننمودند. آثار و بقاياي تاريخي آنها، مجسمه هايي بودند كه چندسال پيش در نزديكي شيرين يهار «شيمبار» بين چلو و بازفت در دامنه كوه تاراز توسط اداره ميراث فرهنگي كشف و ضبط گرديده است. ↑
قوم ماد هم يكي از اقوام قديم آريائيهاست كه در اكثر بلاد ايران بصورت چهارطايفه پراكنده بودند و از آريائيهاي مهاجري هستند كه از سرزمين يخبندان سيبري شوروي به قفقاز آمده و از آن طريق وارد خاك ايران شدند. اين قوم مدت زيادي درايران حكومت نمودند و در شهرهاي مختلف اين مملكت، كاخها ساختند و پايتخت خود را همدان قرار دادند. سپس به شوش آمدند و در اين شهر نيز كاخهاي مجللي بنانهادند. سپس مدت كوتاهي هم در مسجدسليمان، ايذه و رامهرمز رفتند اما به علت نبودن امكانات در آن روزگار به شوش بازگشتند. ناگفته نماند تمام شهرهاي خوزستان و شايد بتوان گفت تمام خاورميانه و آسياي صغير تحت تسلط اين قوم قدرتمند بودند. در شهرستان مسجدسليمان تا دامنه هاي كوه زاگرس آثار زيادي از اين قوم قدرتمند مشاهده مي شود كه اقتدار و جهانگيري آنان را به اثبات رسانده است. ↑
در فاصله اواسط سده نهم تا اوايل سده هفتم قبل از ميلاد مسيح، قومي آريايي بنام «پارس ها» پس از طي كردن سرزمينهاي يخبندان سيبري شوروي از كوههاي قفقاز گذشته و در سواحل درياچه اروميه سكونت گزيدند. پس از مدت كمي كه در آن محل بودند از آنجا نقل مكان نمودند و پس از گذشتن از كوههاي بلند و سربه فلك كشيده زاگرس، در سرزمين بختياريها كه قله ها و صخره هاي بلندي داشت ساكن شدند. مسجدسليمان كنوني از جمله مناطقي بود كه در آن مسكن گزيدند. اين قوم نيمه بدوي كه متكي به معيشت شباني و بويژه تربيت اسب بودند، بعد از آشنايي با كشاورزي و ترك كوچ نشيني در نواحي كوهپايه هاي جلگه واقع در مسجدسليمان شهر تازه اي ساختند. قوم پارس كه از نژاد آريايي بودند براي اولين بار در اين شهر اسكان دائمي يافتند. پارسيان اين شهر تازه را كه قبلاً ذكرشد به ياد سرزمين گذشته خود كه «پارسوا» خوانده مي شد و همچنين بخاطر اينكه قوم سيماش هم قبلاً در اينجا ساكن بود، «پارسوماش» ناميدند.
آنها مدتي در اين شهر حكومت كردند و كاخهايي با سنگهايي سترگ و ايوانهاي بلند بنامهاي بردنشانده، تخت گاه و آتشكده سرمسجد كه تا زمان هارون الرشيد نيز فروزان بوده ساختند. علاوه بر اينها بالاي تپه اي در محله كلگه كه مشرف است بر بيمارستان شركت نفت نيز كاخي بنانهاده اند كه تا كنون آثار و بقاياي آن بجاي مانده و در آن تپه، مجسمه ها و سكه هايي از عهد ايلاميها و هخامنشيها، كاخهاي زيادي در حومه مسجدسليمان ساخته اند كه عبارتند از: «قلعه بردي» در انديكا، «قلعه ليت» در نزديكي قلعه بردي و «قلعه ديزه وراز» در بالاي كوه دلا به سمت شمال و «پل نگين» در شيرين بهار «شيمبار» و...
چون مسجدسليمان از نظر آب و هوايي مناسب زندگي آن دوره نبوده بنابراين بالاجبار از اين شهر به سوي شوش حركت كردند.
در سال 549 قبل از ميلاد كوروش هخامنشي به بابل حمله نمود و پس از تسخير بابل كشور پرس«ايران» را بنا نهاد. «پارسوماش» يا مسجدسليمان را مي توان اولين شهر آرياييان و نياي پاسارگاد و تخت جمشيد ناميد و بنيانگذاران آن را كه هخامنش يا «چيش پيش» بوده اند، آغازگر شهرنشيني پارسيان و ايجاد كشوري دانست كه ايران مي خوانيمش. ↑
مسجدسليمان در زمان اشكانيان يا پارتها
پادشاهان اين سلسله اكثراً بصورت عشيره اي زندگي مي كردند و جاي مشخصي را نداشتند. البته بيشتر اين سلسله در كوهستانهاي غربي ايران و دامنه هاي زاگرس سكونت مي كردند و هميشه در جنگ و جدال بودند. كاخهايي كه در دوره آنان ساخته شده خيلي كم است. فقط به احتمال قوي سد خاكي براي آبياري مسجدسليمان جلوي رودخانه كارون بسته اند كه ممكن استاز همين دره جني «دره جندينه» كه اكنون از دو طرف مسدود گرديده، آب به مسجدسليمان مي آمده و دشتهاي بتوند و شعيبيه شوشتر را آبياري مي نمودند. اكثر آثار آنها و صنعتشان مهره سازي بوده است و چند تپه خاكي از آن آثار آنان در تمبي و گلگير وجود دارد. ↑
مسجدسليمان در زمان ساسانيان
اين شهر در زمان ساسانيان يكي از آبادترين و پررونق ترين شهرهاي ايران به شمار مي رفت و در بعضي از كتب تاريخي آن را عروس شهرهاي خوزستان مي ناميدند. علت اينكه ساسانيان به مسجدسليمان توجه بيشتري از خود نشان دادند به اين خاطر است كه يكي از قديميترين شهرهايي بوده كه اقوام پيشين در آن حكومت كرده اند و بدين منظور به آن توجه خاصي داشتند و در آباداني آن كوشش فراوان نمودند و حتي رودخانه كارون كه هم امنون پل قديمي ارتباطي بين مسجدسليمان و انديكا روي آن احداث شده است، مادر اردشير بابكان آن را ساخته و پايه وسطي پل قديم گدارلندر كه به شكل ذوزنقه است، بدست «خرهزاد» اين بانوي مهندس ساساني ساخته شده است.شوشيانا يا سوسن كبير كه بين مسجدسليمان و ايذه قرار دارد، پايتخت ساسانيان بوده و «تونل پل شيرين بهار (شيمبار) نيز بدست پادشاهان ساساني ساخته شده است.
پس از قلع و قمع شدن جانشينان اسكندر توسط اشكانيان و پس از ساسانيان، به خوزستان مركزيت بيشتري داده شد. توجه به خوزستان نمي تواند بي تأثير از پيدايش چشمه هاي جوشان نفت بوده باشد. بعدها خوزستان بدفعات بدست حكام و واليان متعدد، مرتبط به قبايل و عشاير خاص افتاده و حكومتهاي خودمختاري به تبع ضعف حكومت مركزي پيدا كردند