وصیت نامه کورش هخامنشی

وصیت نامه

 فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس می‌گذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم نمی‌کنم که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم. من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام. زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز. حتی در پیروزی های بزرگ خود، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب.

 در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده‌تر است کشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند . هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.

 از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید. پیکر بی‌جان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد.

 من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم. هم‌اکنون درمی یابم که جان از پیکرم می‌گسلد ... اگر از میان شما کسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود. از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند. به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.

 

کورش هخامنشی

منشور اخلاقی کورش بزرگ

گزیده

منم کـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … نوه کورش، شاه بزرگنبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل‌های پاک مردم بابـل را متوجه من کرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.

مَـردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود که دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: ‘‘ به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

 

کورش هخامنشی،

پیشگفتار

منشور کورش هخامنشی، کهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشه‌های همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است و کشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است که پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شکسته و مردم فرودست رفتار می‌کرده‌اند؟‌ تاریخنامه‌های بشری بازگوکننده رفتار نیک کورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین کشور آنروز جهان، و کنش‌های ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.

جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاک سرزمین‌ها، که با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی که باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی که نیازمند دانش و فن‌آوری کشورهای دیگر باشند؛ شکست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شکسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هایی اندیشیده‌ایم؟

***********

در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال کاوش‌های گروه انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگیلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی کـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد که امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.

بررسی‌های نخستین نشان می‌داد که گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشته‌هایی به خط و زبان بابلی نو (اَکَـدی) در برگرفته است که گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بیشتری که پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد که این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان کورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1387) 2548 سال می‌گذرد.

 

نيايشگاه چك چك يا پير سبز :

 

نيايشگاه چك چك يا پير سبز :

 

     زيارتگاه پير سبز يا چك چكو در 48 كيلومتري شمال خاوري يزد ‹1› و 45 كيلومتري شرق اردكان ‹2›‌ ، در كوههاي ميان اردكان و انجيره ( در راه طبس ) واقع شده است. ‹3›  كه ارتفاع آن از سطح دريا 2745 متر مي باشد. وجه تسميه آن به اين دليل است ، چون كه آب بصورت چك چك از كوههاي سنگي سخت و بريده فرو مي ريزد به «چك چك »و«چكچكو » معروف است ‹4› در جامع مفيدي در مورد آن چنين ذكر كرده است :

    « ربيع الاخر سنه خمس و ثمانين و الف ( 1085 ) ……… در اراضي يزد نزديك به قريه خرانق كوهيست كه عقاب سپهر به قدرت طيران به حوالي قله آن نتواند پريد . ونسر طاير با وجود بلند پروازي به پيرامون آن نتواند رسيد.

آن نه كوهي بود كورا بر زمين بودي نشان                 آسما ني بود گويي بر فراز آسمان

ودر كمر آن كوه با شكوه، صفه اي در نهايت وسعت و ارتفاع به قدرت كامل يزداني ساخته شده ودر سقف آن مانند چشم سخت دلان قطره آب به صد مضايقه ظاهر گشته بپايان كوه مي چكد. و مجاوران خطه دلگشاي يزد آن كوه را چكچكو مي نامند و مجوس آن موضع را تعظيم بسيار نموده ،  در سالي يك نوبت به موعد مقرر …. بدانجا رفته قرباني مي كنند و…… »

     

زرتشتيان به آنجا اعتقاد مي ورزند و مقدس مي شمارند و بناهاي متعدد مرفه  كه اصطلاحا به خيله معروف هستند . براي ايامي كه به زيارت مي روند ، ساخته اند. اين محل به علت آنكه در ميان و بلندي كوه قرار گرفته است از دور شكوه و زيبائي دارد. راه رسيدن به آنجا ده تاست راه اصلي از نزديك اردكان جدا مي شود، و راهي هم از طريق هامانه مي باشد. كه هامانه ديهي است بركنار افتاده از جادة يزد به طبس كه راهش پس از گذشتن از رباط انجيره جدا مي شود. ومنطقه دست نخورده و بسيار ديدني است. زرتشتيان اين محل را مقدس دانسته و آن را «پيرسوز » Pire_Sowz  مي خوانند و روز سوم تا دهم تيرماه براي زيارت و نذورات بدينجا مي آيند و مخصوصا گوسفند ذبح مي كنند.

   زرتشتيان بر اين باورند كه «حيات بانو » دختر يزد گرد سوم دراين محل غيب شده است. در زيارتگاه، زيارت نامه هايي به نظم وجود دارد، كه هر يك از رويدادي شگفت انگيز حكايت مي كند . كه نمونه اي را از فرهنگ بهدينان نقل مي كنيم :

      « زيارتگاهي است در هشت فرسنگي شمال شرقي يزد كه مسلمين «پيري چك چكو » خوانند. معروف است كه درينجا مزار حيات بانو ست واز انظار مخفي بوده است . شباني در حوالي اين محل مشغول چراندن گوسفندان خود بوده، ناگهان گوسفندان رم مي كنند و فراري مي شوند ، شبان دست به درگاه خداوند بلند كرد واز راه چاره ازو طلبيد . در حين جستجو تشنه و خسته به كوهي رسيد كه آب از آن چكه چكه فرو مي ريخت ، آبي نوشيد و استراحتي كرد ، در عالم خواب مزار «پير سبز » به او خواب نما شد، از خواب برخاست ، گوسفندان را جمع كرد وبه شهر برد ، بعدا مزار فعلي را ساختند تا حاجتمندان بدانجا بروند و مقصود خود بيابند»

 در اين محل هم مانند پير هريشت ، ساختمانها و آب انبارهايي ساخته اند كه قديمي ترين آنها در عهد ناصرالدينشاه بنا شده است . وبه سبب اين امر كه آثار و ابنيه زرتشتي يزد در اين زمان ساخته شده است، سياست رفق و مدارايي است كه ناصرالدين شاه نسبت به آنان پيش گرفت و با آمدن مانكجي ليمجي هاتريا از هند و حشرو نشر با زعماي دولت و اصحاب ديوان اجازه بنا كردن اين نوع ساختمانها و اجراي مراسم مذهبي بطور آزادانه داده شد.

سخنان فردوسی

سخنان فردوسی

دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد . فردوسی خردمند

گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است . فردوسی خردمند

خرد برترین هدیه الهی است . فردوسی خردمند

خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست . فردوسی خردمند

کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است . فردوسی خردمند

بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . فردوسی خردمند

خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند . فردوسی خردمند

اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد . فردوسی خردمند

خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است . فردوسی خردمند

کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . فردوسی خردمند

دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی . فردوسی خردمند

به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش می کشد ، نه آرام می شود و نه همچون ما تباهی می پذیرد . فردوسی خردمند

روح و روان و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!! . فردوسی خردمند

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست . فردوسی خردمند

بی خردی است، که بگویم کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد . فردوسی خردمند

رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست . فردوسی خردمند

اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری . فردوسی خردمند

کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد . فردوسی خردمند

این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست . فردوسی خردمند

فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است . فردوسی خردمند

کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند

آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد . فردوسی خردمند

از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند . فردوسی خردمند

جایگاه پرستش گران کوهستان است . فردوسی خردمند

آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد . فردوسی خردمند

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید . فردوسی خردمند

کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت . فردوسی خردمند

خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی خردمند

ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید . فردوسی خردمند

آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود . فردوسی خردمند

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت . فردوسی خردمند

جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد . فردوسی خردمند

نماز از دیدگاه زردتشت

نماز از دیدگاه زردتشت

به یاری یزدان

بــه نـام خـداوند لیـل النــــهار                                          کـه هستی بداد از عــدم روزگار

بــه نام خداوند پـاکـان پـــاک                                        خـداوند پستـی کشـان زیـر خاک

عمار احمدی ( صخره)

مقدمه :

« به نام خداوند بخشایندة مهربان ـ آغاز می کنم به نام نامی آن که همیشه بوده و هست و خواهد بود ـ ایزد نیکی بخش که در عالم روحانی یکتاست و نام او ، اورمزد است . خدای بزرگ و دانا و دادار و پرورنده و پاسبان و فروغ مند و نیکوکار و بخشاینده که دادستان نیک و تواناست .

پرستش و نیایش می کنم خدای نیکوکاری را که بشر را از تمام مخلوقات گیتی برتر آفرید و به نیروی منطق ، هوش و خرد داد ، به او شهریاری مخلوقات گیتی و نگهداری آفریدگان برای روبه رو شدن با دیوان و رزم و پیکار با آنان عطا فرمود . »      مناجات زرتشت

     از زمانی که آدمی پا به عرصه هستی نهاده خداوند او را بدون راهنما و مرشد و پیر نگذاشته و نخواهد گذاشت . در طول تکامل بشر ، سوی پروردگار یکتا همواره پیامبرانی از سوی خداوند برگزیده شدند تا انسانها را به منزلگاه حقیقی خویش هدایت کنند طبیعتاً هر رسولی که از سوی خداوند مبعوث می گشت ، خود دارای آیین و مذهب خاص بود . البته خاص به این معنی نیست که هدف آنها باهم فرق می کرد ، بلکه هدف یکی بود تنها در سیر و تکامل راه حقیقت باهم خرده اختلاف داشتند ، که این اختلاف کوچک نیز به خاطر ذوق و سلیقه در نهاد آدمی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است .

     در این مقوله می خواهیم در مورد یکی از زیباترین احکام خداوندی به نام نماز ، از دیدگاه پیامبر بزرگ و پاک ایران زمین حضرت زرتشت بپردازیم . تا روشن شود چه ارتباط نزدیکی بین دین زرتشت با ادیان دیگر آسمانی ، خصوصاَ دین کامل و بزرگ خدا اسلام وجود داشته است در واقع می توان گفت نزدیکی دین زرتشت به دین بزرگ اسلام باعث گشت که ایرانیان اسلام را بدون قید و شرط از صمیم قلب قبول کنند .

پیشینة نماز در ایران :

    ایرانیان پیش از زرتشت هم عبادتی به پیشگاه خداوند یکتا انجام می دادند که آن را نماز می خواندند . ایرانیان باستان سه گاه شبانه روز ، یعنی بامداد و نیمروز و شامگاه ، برای نماز و عبادت اهمیت می گذاشتند . آنان روز را به دو بخش تقسیم می کردند : یکی صبحگاه یا « هاون » ، تحت حمایت میثره ، و دیگری ، شبانگاه یا « اٌورزَیره » (1)که تحت حمایت برادر اهورایی وی ، یعنی آپم نپات قرار داشت . به نظر می رسید شب ، سومین بخش را تشکیل می داد که آن را اَیویسرٌوشرَه(2) می نامیدند و این بخش از آن روان های مردگان بود ظاهراً زرتشت دو بخش دیگر هم در این شبانه روز قرار داد و پیروانش را ملزم کرد که طبق آن ، پنج بار در روز نماز بخوانند .


1-2-) هر دو از فرشتگان مقرب  خداوند در میان زردتشتیان بودند

پنج گاه نماز زرتشت در شبانه روز :

     زرتشت برای پیروانش پنج گاه نماز در شبانه روز تعیین کرد . بسیار جالب توجه است که نماز کیش باستان از حیث اوقات پنجگانه و سایر شرایط و آداب و رسوم شباهت زیادی به نماز مسلمانان دارد .

     اوقات نماز و شرایط آن در دین زرتشت « مزدیسنی » در شبانه روز پنج قسمت تقسیم شده و هر کدام به نام فرشته ای، نماز خواصی دارد .

1-   هاون گاه ، Havangah ، وقت آن از بر آمدن خورشید است تا نیمروز .

2-   رپیت وین گاه ، Repithwingah   ، موقع آن ظهر است تا3 تسو (ساعت) بعد از نیمروز .

3-  ازیرین گاه ، Oziringah  ، از سه ساعت بعد از ظهر شروع می شود . تا اول شب و پیدا شدن ستاره خاتمه می یابد .

4-   ایویس روتریمگاه ، Aiwisruthrmgah  ، وقت آن از اول شب است تا نیمه شب .

5-   اشهین گاه ، Ushahingah  ، وقت آن از نیمه شب است تا بر آمدن خورشید                        

در روایات داراب هرمزدیار چنین آمده : هاون گاه شش ساعت است ، رپیت گاه سه ساعت ازیرین گاه سه ساعت ، ایویس روتریمگاه شش ساعت و اشهین گاه نیز شش ساعت است . هاونی و رپیت وین و ازیرین و ایویس و اشهین پنج فرشتة نگهبان شب و روز هستند که هر یک از آنها را گروهی از ایزدان ، مانند مهر و رام و اردیبهشت و آذر و آپم نپات و ایزد آب و فروهر و اوپرتات و سروش و رشن و اشتاد همراهی می کنند .

شرایط نماز در دین زرتشت :

1-   پاک کردن تن از هر گونه کثافت و نجاست .

2-  پاک کردن لباس از هرگونه پلیدی ، نسا « تن مرده و لاشه حیوانات و هر چیزی که بدان پیوسته باشد » و هیرنسا  « چیزی است که از ذیروحی جدا شده باشد ، مانند خون ، ناخن ، موی و امثال آنها .

3-   در برداشتن  (1) سدره و کشتی (2)

4-   شستن دست و صورت که وضو نامیده می شود .

5-  پاک بودن جای نماز از هر گونه پلیدی و نسا و هیرنسا ( اطراف محل نماز تا چهل گام یا حداقل سه گام باید پاک و تمیز باشد .)

6-   محل نماز به زور از کسی گرفته نشده باشد یا از پول دزدی خریده نشده باشد .


  • 1 : سدره ، پیراهنی است بدون یقه ، با آستینهای کوتاه ، سفید و ساده و گشاد که تا زانو می رسد و چاکی در وسط دارد که تا به آخر سینه می رسد و در آخر آن چاک ، کیسة کوچکی دوخته شده که کیسه کَرفه (ثواب) نامیده می شود این کیسه نشانه ای از گنجینة پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک شمرده می شود . سدره در کتب دینی پهلوی شپیک (Shapik) نوشته شده است( 2 : کشتی (Koshti ) ، بندی است سفید و باریک که از هفتاد و دو نخ پشم گوسفند بافته می شود ، هفتاد و دو نخ علامت هفتاد و دو یسناست . برای هر زرتشتی که به هفت سالگی برسد پوشیدن سدره که جامة پرهیزکاری و پارسایی است و بستن کشتی به دور کمر که بند بندگی خداوند است الزامی می باشد . 

ترتیب وضو در دین زرتشت :

    وضو یکی از مقدمات نماز است که باید هر نماز خوانی قبل از شروع نماز خویش باید آن را به جا آورد . همان طوری که در مکتب بزرگ اسلام برای خواندن نماز باید وضو را طبق اساس و دستورهای اسلام انجام داد تا با پاکیزگی کامل در پیشگاه خداوند بزرگ حاضر شد ، در ادیان دیگر آسمانی خصوصاً دین زیبای زرتشت ، نماز گذار قبل از خواندن نماز باید خود را توسط وضو از تمام ناپاکی ها و پلیدی ها پاک گرداند .

     ترتیب و اصول وضو در دین زرتشت شبیه ترتبب و اصول وضو در دین اسلام است . هر زرتشتی وظیفه دارد برای انجام دادن وضو این قوائد و اصول را رعایت کند . اول دستها را تا مچ و صورت را تا بنا گوش و زیر زنخ و بالای پیشانی و نیز پاها را تا قوزک سه بار با آب تمیز خوب شستشو می دهند . آنگاه دعای دست و رو شستن را که سروش باج نام دارد می خوانند و به نو کردن کُشتی (باز و بسته کردن کشتی) پرداخته پس از آن شروع به خواندن نماز می کنند . در صورتی که آب نباشد و یا به علتی استعمال آب مجاز نباشد ، در این صورت دستها را سه بار به روی خاک تمیز می زنند و سپس به صورت و پشت دست می کشند . هنگام وضو کردن دعایـی به نام سروش باج می خواننــد ، که در زیر بـه آن اشـاره می کنیم .

 بنام ایزد بخشاینده بخشایشگر مهربان – به خشنودی اهورامزدا ، اثم وهی (سه بار) من اقرار دارم و استوارم به دین مزدیسنی که آورندة زرتشت ، مخالف دیو پرستی و کیش اهورائی است .

اگر بامداد باشد – به هاون (صبحگاه) اشو و سردار اشوئی(1) یزشن و نیایش و درود و ستایش باد – به دهدار نیکخواهی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و درود و ستایش باد .

 اگر نیمروز باشد – برفتون (نیمروز) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد – به شهردار مردم نوازی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد.

اگر پسین باشد – به ازیرن (پسین) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد- به پادشاه بادرام پروری که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد.

اگر شب باشد – به ایوه سریترم (شامگاه) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد – به پیشوای روحانی بشر دوستی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد .

اگر نیمه شب باشد – باشهن (سحرگاه) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود ستایش باد- به کدخدای نیک خواهی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد .

 

 

 

 

 


1-) حضرت

قبله در آیین زرتشتی :

    خداوند در مکانی مشخص نیست که آدمی بتواند رو به سوی او نهد و عبادت کند ، زیرا که خداوند در همه جای هستی چه در کوه و چه دریا و چه در قلب ها و... به هر جا که رو نهی خداوند آنجاست . قبل از آنکه قــرآن کریـم با صـراحـت کامـل کعبـه را مـحل قبله گـاه

انسانهای خداشناس بنامـد . خـداشناسان در ادیان هایی آسمانی بـرای اینکه قبله ای واحد برای

 اعلام وحدت در میان امت خویش داشته باشند ، یکی از عناصر بزرگ و زیبای طبیعت را نشانه بزرگ اهورامزدا دانسته و آن را قبله گاه خویش برای اظهار بندگی به پیشگاه خداوند می دانستند . که دین زرتشت نیز از این قائده مستثنی نیست .

     پرستش سو (قبله) در کیش مزدیسنی از لحاظ اینکه نمی توان برای خدا حدود و جهتی را در نظر گرفت از این رو موقع نماز خواندن ، به طوری که در بحث آتش خواهد آمد ، به سوی نور وروشنایی از قبیل آفتاب و ماه و چراغ و آتش روی می کنند . همانگونه که گفته شد ، زرتشتی ها به سوی نور و روشنایی می ایستند و نماز می خوانند و برداشت آنها از نور و روشنایی چنین است :

     فروغ نور و روشنایی ظاهر نموداری از نور و روشنایی عالم حقیقت و معنویت می باشد و در طراوت روح و دل اثری بس بـزرگ دارد و انسـان را به تجلیـات انوار خـدایـــی متوجـه می سازد . تمام آفریدگان به نور نیازمند هستند ، همان گونه که حیوانات با بهرگیـری از نــور زنده اند و نباتات از نور زندگی می گیرند ، چنانکه اگر گلدانی را پشت پنجره بگذاریم ، پس از چند روز می بینیم که برگها و شاخه های آن به سوی نور متمایل می شود . در کتاب های مقدس دینی خداوند همیشه خود و پیامبران خود را نور معرفی می کند به برخی از پیامبران بنی اسرائیل خداوند به چهره آتش و نور نمایان می شود .

 

 

ترجمه نماز زرتشتی :

نماز اول – به خشنودی اهورامزدا – به نام خداوند بخشایندة بخشایشگر مهربان پاکی و راستی بهترین نیکویی است و هم مایة سعادت است ، سعادت از برای کسی که راست و خواستار بهترین راستی است .

نماز دوم – به خشنودی اهورامزدا – به نام خداوند بخشایندة بخشایشگر مهربان همان گونه که سردار دنیا (اهو) توانا و نیرومند است به همان اندازه سردار دین (رتورد) نیز به مناسبت پاکی و اشویی خویش نیرومند است موهبت اندیشة نیک (وهومن) لقب کسی است که برابر خواستة مزدا رفتار کند . سلطنت اهورایی ویژة کسی است که درویشان . بینوایان را دستگیری کند .

نماز سوم – مزدااهورا آگاه است از آن کسی که (چه مرد و چه زن) در میان موجودات ستایشش بیشتر و بهتر است ، به حسب راستی ، این چنین مردان و این چنین زنان را می ستاییم.

 

 

 

 

خـلاصـه :

    به نام خداوند بزرگ و اهورامزدای توانا که آدمی و جهان طبیعت با این عظمتش شب و روز او را ستایش می کند و نماز به پیشگاهش پیش کش می کند، آدمی باز نتوانسته شکر حتی کوچکترین نعمت دادار هستی بخش را به جا آورد . پس در پیشگاه خداوند جز شکر هر چه بگوییم ناثواب است .

     همان طوری که ما مسلمانان در هر روز برای اظهار بندگی به پیشگاه مقدس خداوند یکتا پنج نوبت نماز می گذاریم ، در دین زیبای زرتشتی هم هر زرتشتی در هر روز پنج نوبت به پیشگاه اهرامزدای پاک نماز می گذارد . بر هر زرتشتی تکلیف و جز عبادت های ضروری او به حساب می آید ، که نماز را با آداب خواص دین خویش به جا آورد .

     آداب نماز ، آن گونه که از عمال دینی امروز آنان می دانیم ، بدین قرار است : فرد مؤمن ، نخست با شستن غبار از رخسار ، دست ها و پاها ، خود را مهیا می سازد ؛ آن گاه کمر بند مقدس را می گشاید و با گرفتن آن در دستان و در مقابل خویش چشم بر نماد پارسایی ، یعنی آتش ، رو به درگاه آفریدگار خود می ایستد . سپس وی به اهورامزدا نماز می برد و اهریمن و شیطان را لعن می کند و همچنان که هنوز نماز می گذارد بار دیگر کمر بند را به کمر می بندد همة این مراسم فقط چند دقیقه طول می کشد ، ولی تکرار منظم آن ، عمل دینی بسیار ارزشمندی است که هم انضباطی استوار و هم اظهار منظم اصول بنیادین این دین بزرگ را در بر دارد .

     هر فرد زرتشتی قبل از اینکه به پیشگاه اهورامزدا نماز بگذارد ، باید خویشتن را از هر گونه آلودگی چه جسمی و چه روحی پاک گرداند ، در واقع به فرموده حضرت زرتشت آدمی باید جهان تن و روان را از هر گونه ناخالصی منزه گرداند تا سعادتمند گردد .

     پاک کردن تن از هر گونه ناپاکی ، پاک کردن لباس از هر گونه پلیدی ، نسا و هیرنسا  «قبلاً در متن توضیح داده شده است » و نیز پوشیدن سدره و بستن کُشتی ، همه و همة این آداب و رسوم چه در دین زرتشتی و چه در ادیان های دیگر حتی در دین بزرگ و کامل اسلام بهانه ای است که انسان خود را پاک و مطهر سازد و در رفتار خود صداقت را فراموش نکرده و کردار نیک داشته باشد ، و در گفتار خویش راستی را ظاهر ساخته وگفتار نیک داشته باشد ، و اندیشة خویش را به سوی کمال و رستگاری رهنمود ساخته ، و اندیشه نیک داشته باشد . در این صورت است که نماز گذار اسلامی ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و... بر شیطان و اهریمن بزرگ که همان دیو نفس است پیروز می شود و دل خویش را از انوار خداوندی روشن و منور می سازد .

و این همان حقیقت نماز است که امام حسین (ع) با خون خویش آن را احیا کرد .

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ :

1-    زرتشتیان ؛ باورها و آداب دینی آنها ، مری بویس ، ترجمه عسکر بهرامی ، انتشارات ققنوس ، تهران . 1382.

2-    اصل و نسب و دینهای ایرانیان باستان ، دکتر عبدالعظیم رضایی ، چاپ اقبال ، تهران . 1381 .

3-    تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان ، حسن پیر نیا ، انتشارات بهزاد ، تهران . 1383 .

4-    ایران در مان ساسانیان ، آرتورکریستن سن ، ترجمه رشید یاسمی ، چاپ تهران (افست) . 1313.

5-    تمدن هخامنشی دو جلد ، علی سامی ، چاپ شیراز ، تهران .1345 .

6-    تمدن ایران ، اثر چند تن خاور شناس ، ترجمة دکتر عیسی بهنام ، بنگاه ترجه و نشر کتاب ، تهران . 1337 .

7-    اوستا ، هاشم رضی ، انتشارات فروهر ، تهران . 1374 .

8-    شایست ناشایست (پهلوی ساسان) ، آوانویسی ، ترجمة فارسی : کتایون مزداپور ، چاپ فرهنگ ، تهران . 1369 .

9-    کاثاها ، گزارش پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1354 .

10- خرده اوستا ، گزارش پور داود ، انجمن زرتشتیان ایرانی و انجمن ایران لیگ ، بمبئی .

11-یشتها ؛ بخش دوم (متن اوستایی ترجمه) گزارش پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1356 .

12- یسنا ؛ بخش اول (مقدمه ، ترجمه) گزارش پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1356 .

13-تاریخ ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه ، دکتر حسن پیرنیا ، انتشارات بهزاد ، تهران . 1383 .

14- ایران ؛ آیین و فرهنگ ، دکتر محمودرضا افتخارزاده ، انتشارات رسالت قلم ، تهران . 1377 .

15- اسلام و ایران (مذهب و ملیت ایرانی) ، دکتر محمودرضا افتخارزاده ، انتشارات رسالت قلم ، تهران . 1377 .

16- ساسانیان ، دکتر اردشیر خدادادیان ، نشر به دید ، تهران . 1380 .

17- برنامه زندگی (فروع دین اسلام) آیت الله حسین مظاهری ، نشر ذکر ، تهران . 1380 .

18- ارداویرافنامه (متن پهلوی) ، دکتر رحیم عفیفی ، انتشارات توس ، تهران . 1372 .

19- فرهنگ ایران باستان ، ابراهیم پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1356 .

20- وندیداد ، ترجمة هاشم رضی ، انتشارات فکر روز ، تهران . 1376 .

21- تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، احمد تفضلی ، انتشارات سخن ، تهران . 1376 .

22- دین ایرانی ، امیل بن ونیست ، ترجمة بهمن سرکاراتی ، انتشارات دانشگاه تبریز . 1350 .

23- زرتشت و جهان غرب ، دوشن گیمًن ، ترجمة مسعود رجب نیا ، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان ، تهران . 1350 .

24- تمدن ساسانی ، سعید نفیسی ، انتشارات فروغی ، تهران . 1313 .

25- معتقدات و آداب ایرانی ، هانری ماسه ، ترجمة روشن ضمیر ، تبریز . 1357 .

26- داستانهای ایران باستان ، احسان یارشاطر ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران . 1351 .

27- فرهنگنامه پارسی ، سعید نفیسی ، چاپ رنگین ، تهران . 1319 .

28- تاریخ ، هرودت ، ترجمة احمد بهمنش ، انتشارات دانشگاه تهران .

29- آداب و رسوم ملی ایران ، آذرتاش آذرنوش ، مطالعات فرهنگی ، تهران . 1354 .

30- تاریخ ماد ، دیاکونف ، ترجمة کریم کشاورز ، انتشارات پیام ، تهران . 1350 .

 

خط و زبان سغدي

خط و زبان سغدي
از مردم سغد براي نخستين بار در سنگ‌نبشته‌هاي هخامنشي ياد شده است. در نوشته‌هاي داريوش بزرگ و خشايارشا بارها از استان Sug(u)da به عنوان بخشي از امپراتوري بزرگ پارسي نام برده شده است. در اوستا، هم به كشور سغد و هم به مردمان آن با نام –Suγδa اشاره مي‌گردد. هردوت در فهرست اقوام فرمان‌بردار پادشاهان هخامنشي نام سغد را ثبت كرده است، و به نوشته‌ي منابع ديگر يوناني، حد سرزمين سغد در جنوب، رود سيحون و در شمال، رود جيحون بوده است. استرابو توجه داده است كه مردم هرات، بلخ، و سغد به زبان‌هاي مشابهي سخن مي‌گفتند و گفتار يك‌ديگر را درمي‌يافتند.
سغدي‌ها نقش مهمي را در تجارت ميان چين و آسياي مركزي ايفا مي‌كردند. دين اين مردمان، كه در سده‌هاي يكم تا سوم م. در شرق تركستان ساكن بودند، بودايي، مانوي، و مسيحي بود. پس از سقوط امپراتوري پارس در سده‌ي چهارم پ.م.، بر سغد، به طور متوالي، يونانيان، يوئه – چي‌ها، شاهان كوشاني، ساسانيان، هفتاليان، و ترك‌ها فرمان مي‌راندند، و سرانجام تسليم مغولان شدند. ازبكستان كنوني جايگاه سغد باستاني است.
زبان سغدي. زبان سغدي شاخه‌اي از زبان‌هاي ايراني ميانه‌ي شرقي است كه زماني مردماني ايران‌تبار بدان سخن مي‌گفتند. اين زبان به سبب اهميت خود به عنوان ابزار انتقال فرهنگ، ادب، و تجارت به مردمان همسايه، به ويژه تركان، يكي از مهم‌ترين زبان‌هاي ايراني شرقي به شمار آمده است. گستره‌ي زبان سغدي در غرب با حوزه‌ي زبان فارسي مجاور بود و تا كناره‌هاي چين در شرق امتداد داشت. نخستين دانسته‌هاي مستقيم از زبان سغدي، از مجموعه‌اي كه اصطلاحاً «نامه‌هاي باستان» خوانده مي‌شود، حاصل مي‌گردد. اين اسناد در سده‌ي بيستم ميلادي در شرق تركستان يافته شدند و به نيمه‌ي نخست سده‌ي سده‌ي چهارم م. متعلق‌اند. با وجود اين، عمده‌ي آثار سغدي به سده‌ي ششم تا نهم م. تعلق دارند. منابع اصلي زبان سغدي عبارت‌اند از: نامه‌هاي باستان، اسناد به دست آمده از تاجيكستان، صخره‌نبشته‌هاي شمال پاكستان، و متون ديني بودايي، مانوي، و مسيحي. نكته‌ي مهم آن است كه متون ديني سغدي را نمايندگان هر يك از دين‌هاي وابسته، به الفباي متفاوتي نوشته‌اند. اگرچه انتظار مي‌رود كه زبان سغدي در مناطق جغرافيايي مختلف داراي گويش‌هاي متفاوتي باشد، اما اين تفاوت‌هاي گويشي نسبتاً اندك‌اند.
زبان سغدي در پايان سده‌ي دهم م. رو به زوال و فراموشي نهاد. با وجود اين، اين زبان تا سده‌ي 13 م. در منطقه‌اي كوچك‌تر به كار مي‌رفت. گويش يغنابي (Yaqnabi)، كه هنوز در تاجيكستان بدان سخن گفته مي‌شود، زاده‌ي مستقيم گونه‌اي از زبان سغدي است.
خطوط مانوي. صرف نظر از متني منفرد به خط برهمي (Brahmi)، همه‌ي متون سغدي بدين خطوط متفاوت نوشته شده‌اند: نامه‌هاي باستان، سغدي، مانوي، سرياني.
خط نامه‌هاي باستان: خطي است سرچشمه گرفته از گونه‌اي خط آرامي كه براي نوشتن «نامه‌هاي باستان» از آن استفاده شده است. خط آرامي در طي دوران هخامنشي در سغد معمول گرديد، و احتمالاً در اواخر دوران پارتي براي استفاده‌ي زبان سغدي اصلاح و سازگار گرديد.
خط سغدي: كه به خط سوتره (sutra) نيز معروف است، به سان خط نامه‌هاي باستان براي نوشتن بر روي پاپيروس‌ مورد استفاده بود. همه‌ي‌ متون بودايي و نيز اسناد غيرمذهبي و عرفي مانند نامه‌ها، اسناد حقوقي، سكه‌نوشته‌ها، و سنگ‌نبشته‌ها بدين خط نوشته شده‌اند.
خط مانوي: املاي مانوي هم از قواعد خط سغدي اثر پذيرفته است و هم از گونه‌هاي مانوي خطوط پارسي ميانه و پارتي. اين خط به لحاظ كيفي و كمي امكان نشان دادن واكه‌هاي (vowel) سغدي را ندارد.
خط سرياني: از اين خط براي نگارش متن‌هاي مسيحي استفاده مي‌شد و واكه‌هاي زبان سغدي را بهتر نشان مي‌دهد. دبيران و نويسندگان مسيحي سغدي سه حرف جديد را به الفباي 22 حرفي سرياني، به جهت متمايز كردن هر چه بهتر هم‌خوان‌هاي (consonant) سغدي، افزودند.
به سبب پيوندهاي بسيار نزديك و ميان‌كنش‌هاي گسترده‌ي زبان‌هاي سغدي و فارسي (دري)، شماري از واژگان سغدي به زبان فارسي راه يافته‌اند، از جمله: آغاز، مل (= شراب)، ريژ (= كام)، كاس (= خوك)، پتفوز (= دهان، پوزه)، ژغار (= فرياد)، برخي، فام، فژ (= پليدي)، يافه (= گم‌شده)، آرغده (= حريص)، اسغده (= آماده)، فغ (= بت)، فرخار (= معبد)، و…
يكي از متن‌هاي كوتاه مانوي سغدي، داستان «سه ماهي» است كه در مثنوي مولوي (دفتر چهارم، بيت 2202 به بعد) و كليله و دمنه نيز به جاي مانده است، و به شيوه‌اي تمثيلي، فوايد خردمندي را شرح مي‌دهد: «تالابي بزرگ بود، و در آن سه ماهي وجود داشت. نخستين ماهي تك‌فكر بود (دانا)، دومين ماهي صدفكر (نادان) بود، و سومين ماهي هزارفكر ( بسيار نادان) بود. در آن زمان ماهي‌گيري آمد و تورش را [در آن تالاب] افكند. او آن دو ماهي بسيار فكر را گرفت، اما نتوانست ماهي تك‌فكر را بگيرد».
W.B. Henning, "Sogdian Tales", Bulletin of the school of oriental and studies, Vol. 11, No. 3, 1945, p. 471

پوزش و بخشایش

به یاری یزدان

با بهترین درود ها به بازدید کننده از وبلاگم ،پس از مدت ها ننوشتن و دور ماندن ار وبلاگ امروز تصمیم گرفتم که وبلاگ نویسی خویش را دوباره آغاز کنم و تلاش کنم خوب و درست و راست بنویسم ، تا از یک سوی تو بازدید کننده گرامی از نوشتار وبلاگم خوشنود باشی و از سوی دیگر توانسته باشم استان خودم را بشناسانم.برایم دعا کنید.شاد همه ایرانیان شاد ، تندرست و سربلند باشند.به یاری یزدان

غزلی از سعدی پیشکش دوستان نادیده گرامی

غزلی ازشیخ اجل سعدی

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیر باران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان

 

 

پوزش و بخشایش

به یاری یزدان

با بهترین درود ها به بازدید کننده از وبلاگم ،پس از مدت ها ننوشتن و دور ماندن ار وبلاگ امروز تصمیم گرفتم که وبلاگ نویسی خویش را دوباره آغاز کنم و تلاش کنم خوب و درست و راست بنویسم ، تا از یک سوی تو بازدید کننده گرامی از نوشتار وبلاگم خوشنود باشی و از سوی دیگر توانسته باشم استان خودم را بشناسانم.برایم دعا کنید.شاد همه ایرانیان شاد ، تندرست و سربلند باشند.به یاری یزدان

غزلی از سعدی پیشکش دوستان نادیده گرامی

غزلی ازشیخ اجل سعدی

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیر باران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان

 

 

سرگذشت زبان فارسی باستان و خط میخی

 

سرگذشت زبان فارسی باستان و خط میخی

فارسی باستان :

زبان فارسی باستان نیای زبان فارسی دری است . آثاری که به این زبان به دست ما رسیده شکل و ساختار زبان فارسی را به بهترین وجهی به ما نشان می دهد .

فارسی باستان زبانی است که در دوره هخامنشی 559-330 ق.م در ایالت پارس و نواحی جنوب غربی ایران به آن گفتگو می شد . گونه تحول یافته فارسی باستان زبان فارسی میانه است که در دوره ساسان زبان رسمی ایران بود .

زبان فارسی باستان دراداره امور سیاسی و دولتی نقشی نداشت ،بلکه زبان دیوانی و   مکاتبه،به عبارت دیگر زبان رابط بین ایالت هاي گوناگون شاهنشاهی هخامنشی،زبان آرامی بود . اسناد و مکاتباتی که به زبان آرامی،برروی چرم،از مصر به دست آمده و متعلق به قرن پنجم ق.م است،نوشته هایی به خط و زبان آرامی بر روی تعدادی از اشیای مکشوف از تخت جمشید، که به آشكارا کاربرد مذهبی داشته اند ،سرانجام نوشتار آرامی  کتیبه داریوش در بیستون ،گواهي كننده این فرض است .

آثاری که اززبان فارسی بر جای مانده،کتیبه های پادشاهان هخامنشی است که بر روی    لوحه های سنگی و سینه ی کوهها ودیواره ی کاخها ،روی سکه ها ،مهره ها و وزنه ها نگاشته اند .

این کتیبه ها به فرمان داریوش،خشایار شاه ،اردشیر اول ،داریوش دوم ،اردشیر سوم  نقره شده اند . واغلب افزون بر روایت اصلی به زبان فارسی ،ترجمه هایی هم به دو زبان بابلي و ایلامی به جای مانده است. لیکن به نظر می رسد که این کتیبه ها سال ها پس از فرمانروایی این پادشاهان به دستور جانشینان شان به نام آنها نوشته شده اند .

کهن ترین و مهمترین اثر فارسی باستان ،سنگ نبشته تاریخی بسیار نام آشناي داریوش بر کوه بیستون است،این کتیبه به سه زبان فارسی باستان ،ایلامی و بابلي کتابت شده است.روایت فارسی در پنج ستون مشتمل بر 414سطر نوشته شده است .بر پايه این کتیبه ها ،داریوش نام و نسب خود ،ایالات و کشورهای تابع شاهنشاهی خویش را یاد کرده است،و چگونگی به سلطنت رسیدن و غلبه خود بربردیای غاصب و دیگر شورشیان را شرح داده است .

بر اساس شواهد موجود ،زبان فارسی باستان جز در کتیبه های پادشاهان هخامنشی که به خط میخی است ،به صورت مکتوب در جای دیگر به کار نرفته است تنها کتیبه ای که آشكارا به زبان فارسی باستان و به خط آرامی نگاشته شده ،کتیبه ای است که هرتسفلد در نقش رستم آن را کشف کرده است .این کتیبه سخت آسیب رسیده ،25 سطر دارد و تاکنون تنها چند کلمه از آن خوانده شده است . به گمان او کتیبه به زبان فارسی باستان متاخر و فارسی میانه متقدم نوشته شده و ظاهراًمتعلق به نیمه نخست قرن سوم ق.م میلادی است .

اغلب کتیبه های فارسی باستان در ایالت ماد (کوه بیستون /همدان )،پارس (تخت جمشید نقش رستم ،پاسارگاد ) و خوزستان (کاخ شوش ) قرار دارد .و بیرون از مرز ها کنونی ایران به  این زبان در بابل و،ارمنستان ،آسیای صغیر ،مصر و رومانی یافت شده است ،از آن جمله  می توان به سه سنگ نبشته از داریوش بزرگ در کانال سوئز ،نوشته بر روي اشیایی که از مصر به دست آمده ،قطعه ای بر خشت نبشته که نوشتار ياد بود ساخت بوده و از رومانی کشف شده ،سنگ نبشته خشایارشاه در کرانه دریاچه وان در ارمنستان ،هر نوشته از راسکیلیون و سنگ نبشته قطعه قطعه اردشیر دوم در بابل اشاره کرد .

خط میخی فارسی باستان

فارسی باستان به الفبایی نوشته شده که به لحاظ شباهت آن به میخ ،خط میخی نامیده می شود.این خط از چپ به راست نوشته می شد و دارای 36 حرف ،2 واژه جداکن و 8 اندیشه نگار یا به بيان ديگر واژه گفتار بود .

اغلب کتیبه ها فارسی باستان از آن داریوش و پسرش خشایار شاه است. از این رو چنان می نماید که داریوش بزرگ دستور داده خطی برای فارسی باستان ساخته و این زبان بدان نوشته شود .

گزارش مربوط به نحوه شکل گیری خط میخی فارسی باستان در کتیبه ی داریوش در بیستون ،ستون 4 – سطرهای 88-92 ، که طی آن از متنی کاملاً جدید به آریایی سخن رفته است ، به گونه ای که این گمان و باور را پرورش می دهد. با این حال دو لوح زرین به نام آریارمنه و ارشامه و سه کتیبه به نام کوروش در دست است ، که آشكارا نشان می دهد این خط پیش از فرمانروایی داریوش رواج داشته است . اما نادرست های  دستوری که در کتیبه های نسبت داده شده به اریارمنه و ارشامه به چشم می خورد ،نشانگر نو ومتاخر بودن آنها است .و زمان نگارش ها چنان که شدر ،براندنشتاین و کنت نشان داده اند ، نمی تواند مقدم بر سده چهارم پیش از میلاد باشد.

کتیبه های نسبت داده شده به کوروش  در مرغاب نیز به احتمال بسیار به دستور داریوش نگارش شده اند. شایان يادآوري است که نوشتارهای ایلامی در کتیبه  cmd اصل می نماید .و به ظاهر از آن کوروش هستند ، اما نوشتار فارسی باستان ،این کتیبه براساس گواه هاي در دست، خود متن در زمان داریوش و به دستور او تهیه و به دو نوشتار دیگر افزوده شده است .بر همين       پايه،بروگر و  هنیتز این کتیبه را با نشان اختصاری dma مشخص کرده اند .بدین ترتیب می توان گفت که کهن ترین شواهد نوشتاری نشان از این خط،کتیبه ی داریوش در بیستون است . اگر چه احتمال هر گونه اقدامی را پیش ازداریوش ،جهت پديد آوردن و تکمیل نظام نوشتاری آن ، از انديشه دور نمي سازد،و چنان دیاکونف روسی باور دارد که خط میخی فارسی باستان در نیمه نخست هزاره نخست پیش از میلاد پديد آمده و پیش از هخامنشیان، مادها برای ثبت زبان خود از آن استفاده می کردنده اند،و پارس ها آن را از مادها به وام گرفته اند .

افزون بر آن اشمیت آلمانی احتمال داده است که شکل گیری خط میخی فارسی باستان از زمان کوروش آغاز شده باشد .اما گواهي در دست نیست که بر رواج آن در دوره مادها و زمان کوروش دلالت کند،بلکه شواهد موجود،چنان که هوفمن آلمانی یادآوری  کرده ،گواه این است،که این خط برای نخستین بار در زمان داریوش برای ثبت و ضبط زبان فارسی باستان مورد استفاده قرار گرفته و هیچ یک از دیگر گویش های کهن منشعب از ایرانی باستان از جمله زبان مادی بدان نگاشته نشده است .

رمز گشایی خط فارسی باستان :

خط میخی فارسی باستان پس ازفروپاشي دولت هخامنشی از رواج افتاد ،و خواندن آن فراموش شده ،تا اینکه از اوایل قرن هفدهم گزارش های جهانگردان اروپایی توجه رونشدان اروپایی را به آن جلب کرد نمود . در قرن 18 م چندین کتیبه به خط میخی فارسی باستان منتشر شد . از جمله رونوشت کامل یکی از کتیبه های داریوش در تخت جمشید ،که شارون جهانگرد معروف فرانسوی در سال 1711 آنرا منتشر کرد . هم چنین کتیبه ای از خشایار شاه بر روی گلدونی از سنگ مرمر که کنت کایلوس در سال 1762 میلادی ،گزارشی درباره ای آن به محافل علمی آن روزگار ارائه نمود .

در سال 1765 کارستن نيپور رونوشت های دقیق تری از کتیبه سه زبانی تخت جمشید تهیه کرد ،و پس از بازگشت از شیراز در سال 1778 به انتشار آن پرداخت .نيپور از بررسی این اسناد به خوبی دریافت که کتیبه ها از چپ به راست و به سه گونه نظام خطی کاملاً متفاوت ازهم نوشته شده اند .

در سال 1798 اولاف گرهارد تيخسن پی برد که این سه نظام نوشتاري گو.ناگون در کتیبه ها ،در حقیقت مبین سه زمان در کتیبه ها گو.ناگون هستند ، و نشانه میخ مانند مورب که در ساده ترین نوع این سه شیوه کتابت به طور منظم پس از چند علامت تکرار می شود ، ظاهراً نشانه جداکننده واژگان از هم بوده است. اما او به نادرستي این کتیبه ها را متعلق به دوره ی اشکانیان دانست .

در سال 1802 فردریش مونتر جدا از تيخسن ،نشانه واژه جداکن را دراین کتیبه ها تشخیص داد ، و تصورکرد که ،گروهی از نشانه هایی که دراین سنگ نبشته ها بیشتر از نشانه های دیگر تکرار می شود ،احتمال که بر مفهوم  شاه و شاه شاهان دلالت می کند . او از برخی از     گواه ها احتمال که کتیبه ها متعلق به دوره هخامنشی هستند .

در سال 1802گئورگ فریدریش گروتفند آلمانی برای رمز گشایی خط میخی دست به کار شد . او کار خود را با تطبیق و برابری رو کتیبه از تخت جمشید آغاز کرد ،و دیری نگذشت که به پیروزی چشمگیری دست یافت . او نیز گمانکرد که کتیبه ها به سه شیوه خطی گوناگون    نوشته اند . میخ مورب در آنها نشانه واژه جداکن است . کتیبه ها به پادشاهان هخامنشی تعلق دارد، و از بن داراي  اسامی ولقب هاي این پادشاهان هستند . و زبان ساده ترین نوع این نبشته ها  که در اصل به فارسی باستان بود ، شبیه و همانند زبان اوستایی است . او همچنین احتمال داد که لقب هاو عنوان هاي پادشاهان هخامنشی همانند لقب هاي پادشاهان ساسانی است و القاب پادشاهان اخیر در آن زمان توسط سیلوستر دوساسی  به این صورت معلوم شده است : xLL شاه بزرگ ، شاهان شاه ،شاه ایران و اینرال پسر  x شاه بزرگ .

گروتفند به روشنی دریافت که در این دو کتیبه گروهی از نمادها  همانند هم تکرار می شود و گروهی دیگر با هم تفاوت دارند ،بنابراین  نتیجه گرفت که کتیبه ها متعلق به دو پادشاه هستند . گروهی از نشانه هایی که عیناً یا با جزئی اختلاف تکرار می شوند ، معرف کلمه پادشاه است ، و گروهی که باهم تفاوت دارد ،براسامی  این دو شاه دلالت می کند ،

بر پایه این استدلال و نیز براساس الگوی یاد شده کتیبه ها ی پادشاهان ساسانی ،او از این دو نبشته  ، یعنی کتیبه دوم ،یعنی کتیبه  خشایارشاه را موقت به صورت زیر برگردان کرد :

« x شاه بزرگ شاه شاهان ،Y  شاه را پسر ،هخامنشی» .

ترجمه « Y شاه را پسر » براساس این تصور بود که واژه  Y در سنگ نبشته ی اول ، نخستین کلمه ای بود کتیبه با آن شروع می شد ، و به نظر می رسید ،نام پادشاهی باشد که کتیبه به نام او نوشته شده است ، اما همین نام در کتیبه دوم در جایگاهی پس از عنوان « شاه شاهان » با یک  حرف اضافی به کاررفته بود . به همین پايه ، او گمان می کرد ، که این واژه از طریق همین حرف اضافی با واژه پسين خود که چم (مفهوم) پسر داشت ، ارتباط یافته است .

افزون بر آن گروتفند متوجه شد ، نامی که کتیبه اول با آن آغاز می شود ،در کتیبه دوم در جایگاه نام پدر «  x شاه » قرار گرفته است از سوی دیگر ،در کتیبه دوم پس ازنام پدر کلمه ی شاه به کار رفته ، درحالیکه در کتیبه اول پس از نام پدر ،این کلمه بكار نشده بود . از این شيوه او نتیجه گرفت ، که این دو کتیبه متعلق به پدر و پسری است که هردو شاه بودند ، اما پدر بزرگ پسر ، شاه نبود . بنابراین ، او در سياهه شاهان هخامنشی که از روی سرچشمه هاي(منابع) یونانی به دست آمده بود ،به دنبال نام پدر و پسری گشت ،  که دارای ويژگي هاي ياد شده باشند. در میان پادشاهان هخامنشی ، نام کوروش و کمبوجیه از یک سو و نام داریوش و خشایار شاه از دیگر سو می توانست در برگيرنده این گمان باشد . از این نام ها ،گروتفند نام کوروش و کمبوجیه را کنار گذاشت ، چون گمان می کرد که این دو نام باید با حرف هاي يكسانی آغاز بشوند ،در حالیکه نام هاي ياد شده در کتیبه ها با دو حرف گ.ناگون آغاز شده بودند . البته در این جا یک رويداد  محض به یاری او شتافت . چون نام کوروش و کمبوجیه در خط فارسی باستان بنا به پاره ای از شوند ها(دليل هاي) کتابتی با دو حرف گوناگون آغاز می شوند .به هر حال ، همگي این شوند ها گروتفند را به این باور رهنمون گشت که نویسنده کتیبه دوم باید خشایار شاه باشد و نویسنده کتیبه نخست پدرش ، داریوش ، که پدر او گشتاسب ، عنوان شاه نداشت .

گام ديگر ،تعیین ارزشی آوایی این نشانه و به گفتار دیگر تلفظ پارسی باستان  این نام ها بود. در این مورد ،گروتفند به صورت این اسامی در متن هاي نوين ایرانی توجه کرد ، و ارزش آوایی برخی واژگان را مشخص کرد.

به این ترتیب ،گروتفند توانست ارزش آوایی 15نشانه از حرف هاي میخی فارسی باستان را معین کند. البته بعدها معلوم شد که از این 15 حرف فقط ارزش آوایی 10حرف صحیح بوده است.افزون بر آن سه نام واژه هاي «بزرگ» و«شاه» تنها واژگاني بودند که گروتفند به درستی آنها را تشخیص داد ، و بعدها در سال 1815،نام کوروش را در کتیبه مرغاب شناسایی کرد .

پس از تلاش هاي گروتفند ، به دنبال یک وقفه بسيار طولانی در امر رمز گشایی ، خط میخی فارسی باستان ،دانشمندان دگر باره به این کار اهتمام ورزیدند . در سال 1826 میلادی رالوس راسک ، دانمارکی در عبارات «شاه شاهان » حرف اضافه در حالت اضافی جمع را شناسایی کرد .

در سال 1836م ،اوژن بورتوف اوستا شناس فرانسوی توانست ارزش آوایی مقدار زیادی از حروف فارسی باستان را را در یکی از کتیبه ها مشخص کند . در سال 1836 میلادی کریستیان لاسن صامت های متصل به مصوت  a را شناسایی کرد .اودر سال 1839،پی برد که تعداد از صامت ها فقط پیش از مصوت  I و تعدادی دیگر پیش از مصوت  u به کار می روند .

در سال  1837راولینسون و در سال 1846 هینکس و در سال 1847 م ، اوپرت هریک جدا از دیگری دریافتند ،که این صامت ها هرکدام یک مصوت زیاد u به همراه دارند .هوپرت همچنین ،ساخت آوا گروه ها ی  ai و au را در کتیبه های فارسی باستان روشن کرد ،و یادآوری نمود ،که صامت ها ی ازي(عنه) m و n در خط فارسی باستان پیش از واج های انسدادی به کتابت در نمی آیند.

در این میان کار رمز گشایی خط و زبان فارسی باستان را راولینسون  پس از حدود 20سال به پایان رساند .در سال 1837 میلادی یکی از افسران انگلیسی به نام راولین سن که مقیم کرمانشاه بود ،کلیه علائم و نشانه های خط میخی را کشف کرد ،و ترجمه کامل کتیبه ی بزرگ داریوش را دربیستون به انجمن آسیایی سلطنتی  royal Asiatic  در لندن پيشكش کرد .ده سال بعد پس از یک تجدید نظر راولین سن ترجمه قطعی آن کتیبه را که از هر حیث معتبر شناخته شده ، منشر   کرد .

در سال 1851 نیز برگردان 112 سطر از متن بابلی (اکدی ) کتیبه بیستون را به چاپ رسانید .و دیگر شرق شناسان از آن پس با كنار هم گذاشتن متن پارسی باستان با ترجمه های ایلامی و بابلی که در بسیاری از جاها موجود است ،توانسته اند ،مطالبی که با ان دو خط نوشته شده و مفاهیم آن دو زبان را کشف سازند .

به این ترتیب رمز خواندن خط میخی فارسی باستان به نام راولینسون زده شد و همگي رمز گشایی گردید  ، ودر پایان راه را برای خواندن خطوط میخی دیگر و بر پايه آن دستیابی به ادبیات غنی بین النهرین هموار گشت .

الفبای فارسی باستان :

خط میخی فارسی باستان 36 حرف ،8 اندیشه نگار و 2 واژه جداکن دارد .پردازندگان این خط ها نشانه هایی هم برای عدد ها ساخته بودند ،که تنها تعدادی از آنها در کتیبه های موجود بر جای مانده است . غیر از سه حرفی که در این خط برای نشان دادن مصوت ها به کار می رفت ،هر یک از حرف ها مصوتی نیز به همراه داشت . از این لحاظ برخی از پژوهشگران خط فارسی باستان را خط هجایی دانسته اند . نشانه های خط میخی فارسی باستان به شرح زیر است :