ادبيات ايران پيش از اسلام-بخش:دودیگر
ادبيات ايران پيش از اسلام-بخش:دودیگر
ب. ادبيّات سكايي . از زبان سكاها، كه طوايفي ايراني بودند و در دو سوي درياي خزر، دشتهاي جنوب روسيّه و ماوراءالنّهر ميزيستند، اثر مكتوبي برجاي نمانده است (همان، بند 3 ). هرودت از افسانههايي مربوط به اصل و منشأ سكاها و نيز از داستانهايي به زبان سكايي دربارة اَريمَسْپي يك چشم و گريفين هاي محافظ طلا نام ميبرد (هرودوت، ج 2 ، ص. -203 205 .، 227 ). گرشويچ (همان، بند 4 ) احتمال مي دهد كه داستان رستم * ، قهرمان نامي شاهنامه ، كه فقط در منابع سغدي و فارسي شناخته است، از داستانهاي حماسي سكايي باشد. داستانهاي حماسيِ زبان آسي، از زبانهاي ايراني شرقي جديد، و ميراث ادبي درخور توجّه اين زبان كه تا آغاز سدة نوزدهم م سينه به سينه روايت و حفظ ميشده است، احتمالاً بازتاب بخشي از بُنمايههاي ادبيّات شفاهي سكايي باستان است.
ج. ادبيّات فارسي باستان . زبان فارسي باستان، نياي زبان فارسي امروزي، زبان قوم پارس بوده است كه در دورة هخامنشيان (550ـ330 ق.م) بدان تكلّم ميشده است. تنها آثار مكتوب زبان فارسي باستان كتيبههاي برخي از شاهان هخامنشي به خطّ ميخي است كه علاوه بر سنگ، بر الواح زرّين و سيمين، سنگ وزنه، مُهر و ظرف برجاي مانده و كتابت آنها همزمان با تأليف آنهاست.

مهمترين كتيبههايي كه به زبان فارسي باستان نگاشته شده است (براي آگاهي از متن كتيبهها، نك: كنت، ص. 156-116 ) عبارت است از: كتيبههاي داريوش در بيستون (مهمترين و مفصّلترين كتيبة داريوش به سه زبان فارسي باستان، اَكَّدي و ايلامي)، فارس (تخت جمشيد و نقش رستم)، سوئز و الوند و كتيبههاي خشيارشا در تخت جمشيد (كه از آن ميان سنگ نوشتة سه زبانه مشهور به دَيْوَه از مهمترين كتيبه هاي اين زبان است)، و الوند (لوكوك، ص 277-179 ).
آنچه در اين سنگْنوشته ها آمده مربوط به سياست و حكومت است. هر متني كه به نام داريوش اوّل نوشته شده شامل مقدّمه، بخش اصلي و مؤخّره است و سنگْنوشتههاي جانشينان او، جدا از كتيبة دَيْوَة خشيارشا (كه اندك تقليدي از عبارت بنديهاي نوشتههاي داريوش در آنها ديده نميشود و حكايت از تسلّط كافي نويسنده بر نوشتن دارد)، تكرار عبارات پيشين داريوش است. طرح اصلي كتيبهها به طور كلّي و با اندكي تفاوت (بسته به مراد نويسنده) به صورت زير است: ستايش اَهورَمزدا * ؛ معرّفي شاه؛ نام سرزمينهاي خراجگزار يا ياد كردن ساختن بنا؛ ذكر فرو نشاندن شورشها؛ دعا يا اندرز به شاهان آينده، همراه با شكرگزاري از اهورَمزدا.
كوشش داريوش براي تبديل زبان فارسي باستان به زباني ادبي هرگز به نتيجه نرسيد. او، در سنگْنوشتهها، با لحني به دور از مبالغه، با دقّت بيان، سادگي واژهها و كوتاهي جملات، يكنواختي زبان آنها را جبران ميكند. اين نوشتهها طبعاً عاري از تخيّلات ادبي و صُوَر خيال است و، بهرغم ارزش آنها از نظر تاريخي و زبانشناختي، فاقد اهمّيّت ادبي است (گرشويچ، همان، بند 15-5 ؛ تفضّلي، ص 23ـ31؛ زرشناس، زبان و ادبيّات ايران باستان ، ص 15ـ21).
بنابر گزارش نويسندگان يوناني، ادبيّاتِ حماسيِ زبان فارسي باستان نيز احتمالاً به صورت شفاهي وجود داشته است (همو، ميراث ادبي شفاهي در ايران باستان ، ص 25ـ36). افسانة زوپير ، يا برخي روايات مربوط به كوروش و داستانهاي مربوط به بردياي دروغين، از آن جمله است (كريستنسن، كارنامة شاهان ، ص 82 ، 87ـ88).