ادبيات ايران پيش از اسلام-بخش:ژ
3. ادبيّات مانوي.
آثار مانوي قديمترين آثار ادبي مدوّن به زبانهاي ايراني (فارسي ميانه، پارتي، سغدي و بلخي)، صرفنظر از آثار كتيبهاياند. اين آثار كه به خطّ مانوي (مقتبس از خطّ تَدمُري) نوشته شده و متعلّق به دوراني ميان سدههاي سوم و نهم است، به صورت قطعههاي پراكنده و آسيب ديده در اوايل سدة بيستم.م از ويرانههاي صومعههاي مانوي در تورفان، واقع در تركستان چين، به دست آمده است. محتواي آثار مانوي اساساً ديني و متشكل از عناصر سامي، و سامي.ـ يوناني است (زرشناس، «مانويّت، آموزة دو بُن»، ص 217ـ236). ادبيّات مانوي مشتمل است بر:
الف.. .هفت كتاب ماني * ، به گويش آرامي بينالنّهرين جنوبي، زبان مادري او كه به دست پيروانش به زبانهاي گوناگون ترجمه شده است، به نامهاي انجيلِ زنده ، گنجينة زندگان (ابننديم: سِفْرالاَحياء ، ص 598)، فِرَقْماطيا ، رازها (ابننديم: سِفْرالاَسرار ، ص.598)، غولان (ابننديم: سفْرالجَبابِره )، نامهها ( رسائل ) و زبور . بخش بزرگي از اين آثار نابود شده و فقط از انجيل زنده ، غولان ، نامهها و زبور ماني قطعاتي به زبانهاي فارسي ميانه، پارتي و سُغدي در دست است. ماني، افزون بر اين هفت اثر، كتاب مصوّري با عنوان ارژنگ و كتاب ديگري به نام شاپورگان به زبان فارسي ميانه داشته است.
ب.. آثار منثور پيروان ماني، كه عبارت است از كِفالايا (مجموعة روايتهاي منسوب به ماني)؛ شرح حال ماني، داستانهاي تمثيلي (زوندرمان، متنهاي تمثيلي ، ص. 109-83 )، نامهها، چكيدة تعليمات مانوي، مواعظ مَنوهْمِدروشْن و تفسيرجان (بويس، «ادبيّات مانوي در ايراني ميانه»، ص. 73-72 ).
ج.. اشعار مانوي. كه بخش عمدهاي از ادبيّات مانوي را تشكيل ميدهد و اغلب به زبانهاي فارسي ميانه و پارتي است. اشعار مانوي در دست نوشتهها معمولاً به صورت نثر نوشته ميشده، امّا پايان ابيات با نقطهاي رنگين مشخّص شده است. متنهاي منظوم مانوي را از نظر صورت ظاهر ميتوان به سه دستة سرودهاي بلند، مدايح ديني بلند و سرودهاي كوتاه تقسيم كرد (زرشناس، «به ياد ماني»، ص 44ـ64). وزن اشعار مانوي را گروهي هجايي، و گروه ديگر ضربي يا تكيهاي دانستهاند. بنابر آخرين پژوهشها، در وزن اشعار پارتي، و به احتمال بسيار فارسي ميانه، علاوه بر شمار هجاهاي تكيهدار، ضرب وزن نيز ممكن است متفاوت باشد (لازار، «وزن شعر پارتي»، ص. 371 و.بعد).
برخي نوشته ها و ترجمه هاي منثور مانويان به زبانهاي ايراني، نظير شاپورگان ، ثقيل و غيراستادانه است و اين ويژگي در برخي ترجمههاي منثور به زبان پارتي نيز ديده ميشود. اكثر نوشتههاي مانوي اكنون ناقص و پراكنده است، امّا اين مجموعة مكتوب بي همانند، كه از كهنترين تأليفهاي ايراني به شمار ميآيد، سير تحوّل سنّت ادبي اين سرزمين را نشان ميدهد و نه تنها براي شناخت آيين مانوي، بلكه براي بررسي زبان و ادب ايراني نيز سودمند است.
داستانهاي تمثيلي مانوي به سه زبان فارسي ميانه، پارتي و سغدي بخش مهمّي از ادبيّات مانوي را تشكيل ميدهد. مانويان در همة نواحي از امكانات ادبي بيگانه براي تبليغ آيين خود بهره ميبردند و خود نيز عامل مهمّي در شناساندن داستانهاي شرقي به اروپاييان شدند. آثار منظوم مانوي اغلب بديع و نومايه است و در آنها از صنايع لفظي و صوَر خيال، خصوصاً تشبيه و مجاز، استفاده شده و از اين نظر اشعار پارتي از اشعار فارسي ميانه دلكشتر است. خطّ مخصوص مانويان كه براي نوشتن اين آثار به كار رفته، تكاملبخش سنّت نوشتاري زبانهاي ايراني است و مطالعات زبانشناختي را سهولت ميبخشد.
منابع.:. آموزگار، ژاله و احمد تفضّلي، اسطورة زندگي زردشت ، تهران، 1370ش؛ ابننديم، محمّدبن اسحاق، الفهرست ، ترجمة محمّدرضا تجدّد، تهران، 1366ش؛ تفضّلي، احمد، تاريخ ادبيّات ايران پيش از اسلام ، به كوشش ژاله آموزگار، تهران، 1376ش؛ خالقي مطلق، جلال، «بيژن و منيژه و ويس و رامين»، ايرانشناسي ، س2، ش2، تهران، 1369ش؛ زرشناس، زهره، «به ياد ماني (نگاهي به شعر پارتي)»، تك درخت ، تهران، 1380ش؛ همو، زبان و ادبيّات ايران باستان ، تهران، 1382ش؛ همو، شش متن سغدي ، تهران، 1380ش؛ همو، جستارهايي در زبانهاي ايراني ميانة شرقي ، تهران، 1380ش؛ همو، «مانويّت آموزة دو بُن»، سروش پير مغان (يادنامة جمشيد سروشيان)، به كوشش كتايون مزداپور، تهران، 1381ش؛ همو، ميراث ادبي شفاهي در ايران باستان ، تهران، 1384ش؛ قريب، بدرالزّمان، فرهنگ . سغدي (سغدي.ـ فارسي.ـ انگليسي)، تهران، 1374ش؛ كريستنسن، آرتور، كارنامة شاهان ، ترجمة باقر اميرخاني و بهمن سركاراتي، تبريز، 1350ش؛ همو، مزداپرستي در ايران قديم ، ترجمة ذبيحالله صفا، تهران، 1336ش؛
Boyce, M., ûZariadres and Zare ¦rý, Bulletin of the School of Oriental and African Studies (BSOAS) 17, 1955; Idem, ûThe Parthian Go ¦sa ¦n and Iranian Minstrel Traditioný, Journal of the Royal Asiatic Society (JRAS) , 1957; Idem, ûMiddle Persian Literatureý, . Handbuch der Orientalistik , Leiden, 1968; Idem, ûThe Manichean Literature in Middle Iranianý, Handbuch der Orientalistik , Leiden, 1968; Idem, A History of Zoroastrianism , Leiden, 1975; Idem, ûParthian Writings and Literatureý, The Cambridge History of Iran , vol.3(2), ed. E. Yarshater, Cambridge, 1983; De ¦nkard , ed. D.M., Madan, Bombay, 1911; Emmerick, R.E. and Skjarvض, P.O., ûBuddhist Literature in Khotanese and Tumshuqeseý, Encyclopaedia Iranica IV, New York, 1990; Gershevitch, I., ûOld Iranian Literatureý, Handbuch der Orientalistik , Abt.1, Bd.4: Iranistik , Abs.2: Literatur , Lief.I, Leiden, 1968; Idem, ûBactrian Literatureý, Cambridge History of Iran , 3(2), Cambridge, 1983; Herodotus, The History , tr. A.D. Godley, 4 Vols. London, 1975; Kellens, J., ûAvestiqueý, Compendium Linguarum Iranicarum , ed. R. Schmitt, 1989; Kent, R.G., Old Persian , New Haven, 1953; Lazard, G., ûLa mإtrique de L'Avesta rإcentý, Orientalia , Duchesne-Guillemin Emerito oblata , Acta Iranica 23, Leiden, 1984; Idem, ûLa Mإtrique de la poإsie partheý, Acta Iranica 25, Leiden, 1985; Idem, ûComposition et mإtrique dans les Yaىts de L'Avestaý, Proceedings of the first European Conference of Iranian Studies , Part 1, Roma, 1990; Lecoq, Pierre, Les Inscirptions de la Perse achإmإnide , Paris, 1997; Sims- Williams, N., ûChristian Literature in Middle Iranian Languagesý, Encyclopaedia Iranica V, New York, 1992; Idem, ûFurther Notes on the Bactrian Inscription of Rabatak, with an appendixý, Proceedings of the third European Conference of Iranian Studies , part 1, Wiesbaden, 1998; Sundermann, W., Mittelpersische und Parthische Kosmogonische und Parabeltexte der Manichجer