ادبيات ايران پيش از اسلام-بخش:چهارم
ادبيات ايران پيش از اسلام-بخش:چهارم
1. ادبيّات ميانة غربي
الف. ادبيّات پارتي (= پهلوي اشكاني). پارتي، زبان رسمي ايران در دورة فرمانروايي سلسلة اشكاني (ميانة سدة سوم ق.م.ـ ربع اوّل سدة سوم م)، يكي از زبانهاي ايراني ميانه است. از صورت باستاني اين زبان اثري به دست نيامده است، امّا از دورة ميانة آن نوشتههايي بر روي سنگ، چرم، سفال، فلز، سكّه، مُهر و جز آنها به خطّ كتيبهاي پارتي و نوشتههايي از مانويان به خطّ مانوي (نك: ادبيّات مانوي، همين مقاله) در دست است. سنگْنوشتههاي دو يا سه زبانة شاهان ساساني، بنچاق اورامان و آثار دورا اوروپوس مهمترين آثار برجاي مانده از اين زباناند (تفضّلي، ص.76ـ79). در ميان آثار برجاي مانده از زبان فارسي ميانه (پهلوي) دو رساله به نامهاي درخت آسوريگ * و يادگار زريران * وجود دارد كه با توجّه به شواهد زبانشناختي ميتوان آنها را متنهايي دستكاري شده از زبان پارتي به خطّ فارسي ميانه دانست.

آثار كتيبهاي اين زبان از نظر تاريخي، زبانشناختي اجتماعي و گاه ديني حايز اهمّيّت بسيارند. امّا از نظر ادبي ارزش و اهمّيّت چنداني ندارند. از ادب پارتي در دورة پارتيان متني به شكل اصلي به دست ما نرسيده است، تنها از روي شواهد ميتوان گفت كه در دورة اشكانيان آثار ادبي غيرديني خواه به شعر و يا به نثر موجود بوده است. اين آثار به صورت سنّتي شفاهي تا پس از ظهور اسلام نيز ادامه داشته و پيشينة ادبيّات درخشان مكتوب صدر اسلام است، گويا ادبيّات غيرديني پارتي بيشتر منظوم بوده و قصّهگويان و نقّالانحرفهاي، با همراهي ساز، آنها را روايت كردهاند: گروهي از اين خنياگران حرفهاي گوسان (بويس، «گوسان پارتي و سنّت خنياگري ايراني»، ص. 45-10 ) نام داشتند. گوسانها شاعران و موسيقيداناني دورهگرد و در حقيقت حافظ داستانهاي ملّي ايران بودند و آنها را، به ويژه به زبان شعر، نقل ميكردند (همو، «نوشتهها و ادبيّات پارتي»، ص. 1155 ). از اين داستانها، بعدها در گردآوري و تدوين خداينامة * پهلوي استفاده شده است. ويس و رامين * يكي از منظومههاي عاشقانة فارسي است كه اصل پارتي داشته است. داستان بيژن و منيژه * در شاهنامه نيز شايد داراي اصل پارتي باشد (خالقي مطلق، ص 274 به بعد).
ب. ادبيّات فارسي ميانه (پهلوي). فارسي ميانه زبان رسمي ايران در دوران ساسانيان (224ـ651 م) و دنباله زبان فارسي باستان بوده است. خطهايي كه در كتابتِ نوشتههاي فارسي ميانه به كار رفته است مأخوذ از خطّ آرامي و عبارت است از: خطّ فارسي ميانة كتيبهاي؛ خطّ فارسي ميانة كتابي؛ خطّ فارسي ميانة مسيحي (=.زبوري) و خطّ مانوي (نك: پهلوي، خط و زبان * ).
آثار ادبي برجاي مانده از زبان فارسي ميانه به دو گروه ديني و غيرديني تقسيم ميشود. آثار ديني بيشتر در سدههاي سوم و چهارم ق، يعني زماني كه ديگر دين زردشتي دين رسمي ايران نبود، تدوين نهايي يافت و در طيّ زمان به سبب تعصّبات ديني، جنگها و ستيزها و به ويژه حملة مغول نابود شد. امّا آثار غيرديني و ادبيِ محض و گاه تفنّني (به شعر يا نثر) به سبب اهمّيّت سنّت شفاهي در ايران پيش از اسلام، به صورت نوشتاري درنيامد و سينه به سينه حتّي به دوران پس از اسلام منتقل شد و پس از آن به تدريج رو به فراموشي نهاد. صورت مكتوب آنها نيز با تغيير خطّ پهلوي به عربي و تحوّل زبان پهلوي به فارسي و يا به علل سياسي و مذهبي از ميان رفت. البته ترجمة عربي و فارسي برخي از آنها مانند كليله و دمنه * در دست است. شعر پهلوي نيز با تحوّل زبان و تغيير وزن هجايي به عروضي و از رونق افتادنِ موسيقي (چون اين اشعار غالباً همراه با موسيقي خوانده ميشد)، به وضعي مشابه دچار شد (نك: پهلوي، زبان).
آثار برجاي مانده از زبان فارسي ميانه عبارت است از 1).آثار كتيبهاي (غيركتابي)؛ 2) آثار كتابي؛ 3) زبور پهلوي؛ 4).برخي جملات و لغات پراكنده كه در كتابهاي عربي و فارسي (به خطّ عربي.ـ فارسي) آمده است؛ 5) آثار مانويان (نك: ادبيّات مانوي، همين مقاله).
آثار كتيبهاي فارسي ميانه مكتوب در دوران ساسانيان تنها از جهات زبانشناختي و تاريخي (تنها منبع ايرانيِ تاريخ ساساني)، اجتماعي و حتّي ديني اهمّيّت دارند. اين كتيبهها، كه متن آنها به دست دبيران اداري نوشته شده، پر از لفّاظي است. در ميان آنها شايد بتوان كتيبة شاپور يكم در كعبة زردشت را مستثني كرد، زيرا بسيار انديشيده و سنجيده نوشته شده است و علاوه بر آگاهيهاي تاريخي، جغرافيايي و اجتماعي آگاهيهاي ارزشمندي در زمينة شناخت زبان فارسي ميانه به دست ميدهد.
آثار كتابي، كه بخش بزرگي از آنها در زمرة ادبيّات ديني زردشتي است، داراي ارزش ادبي چنداني نيست و اهمّيّت آنها بيشتر از جهت زبانشناسي و ريشهشناسي است. بخش برجسته و متمايز ادبيّات فارسي ميانه را اشعار غيرديني تشكيل ميداد كه اساس آنها به گوسانها (نك: ادبيّات پهلوي اشكاني، همين مقاله) بازميگردد و با نگرش پيوندي نداشت. سنّت شفاهي خنياگري، كه با برافتادن شاهنشاهي ساساني ضربة سختي ديده بود، در زمان حكومتهاي محلّيِ دودمانهاي ايراني در جامهاي نو حياتِ تازهاي . آغاز كرد. . جوهر . شعري، . صوَر . خيال و . تصويرسازي شعر ساساني با رنگي غيرزردشتي و با وزن و قافية اشعار عربي به حيات خود ادامه داد. به طور كلّي ادبيّات غيرديني فارسي ميانه را بايد در ادبيّات اسلامي به زبان فارسي پي گرفت.
در مجموع ادبيّات فارسي ميانه داراي خصيصههاي ادبيّات شفاهي، يعني گمنامي مؤلّف، اجتماع سبكها، محافظهكاري در موضوع و وفاداري به مطلبي خاصّ همراه با آزادي سرقت ادبي است. ارزش و اعتبار سنّت شفاهي در ايران پيش از اسلام تا بدان حد بود كه گرچه نوشتن براي مقاصد رسمي مانند نوشتن اسناد و نامههاي اداري و ديواني از سدة ششم ق.م در ايران آغاز شده بود، امّا آثار ادبي تا دوران ساساني به كتابت درنيامد، لذا بخش اعظم اين آثار پس از اسلام به دست فراموشي سپرده شد
يا به دلايل گوناگون از ميان رفت و آثار ادبي موجود زبان فارسي ميانه به نسبت دورانِ طولانيِ كاربرد آن (بيش از 500 سال) اندك است.
2. ادبيّات ميانه شرقي
الف. ادبيّات سغدي.. سغدي زبان مردم سرزمين سغد به مركزيّت سمرقند و درّة زرافشان (در تاجيكستان امروزي) بود. به علاوه زبان ميانگانِ (يا زبان ميانجي) جادّة ابريشم در سدههاي ششم تا دهم.م/ چهارم ق و زبان اداري، تجاري و فرهنگي در مناطقي مانند واحههاي تورفان در تركستان چين بوده است. متون سغدي شناخته به سه خطّ سغدي، مانوي و سرياني نوشته شده است و آثار به دست آمده از اين زبان را در دورة ميانه برحسب موضوع ميتوان به دو گروه غيرديني و ديني بخش كرد. شمار آثار غيرديني كه به خطّ خاصّ سغدي نوشته شده بسيار كمتر از آثار ديني به زبان سغدي و شامل سكّه، نامه، سنگ نوشته، سند و نوشتههايي بر چرم و كاغذ و پوست است. ولي آثار ديني از نظر تنوّع و حجم، مهمترين بخش ادبيّات زبانهاي ايراني ميانة شرقي و متعلّق به دوراني مابين سدههاي هشتم تا يازدهم.م/ دوم تا پنجم ق است و به پيروان اديان بودايي، مسيحي و مانوي تعلّق دارد (براي آگاهي بيشتر، نك: قريب، ص نوزده.ـ بيست و چهار).

آثار بودايي. كه نوعي ادبيّات ترجمهاي و مشحون از اصطلاحات فلسفي و احكام آيين بوداست، شايد پر حجمترين آثار ادبي زبان سغدي باشد. متنهاي سغدي بودايي كه به خطّ سغدي نوشته شده است، بيشتر ترجمههاي متنهايي چيني است كه اكثر آنها خود از اصل سنسكريت به زبان چيني ترجمه شده است و محتواي آنها از مكتب مَهايانه بودايي نشأت گرفته است. دو كتاب وِسَنْتَره جاتَكَه و سوتره چم و پادافره كردارها از مهمترين آنهاست. رسالههاي ديگري در مجموعههاي آثار سغدي بودايي به چاپ رسيده است كه متنهاي سغدي، محفوظ در كتابخانه ملّي پاريس، و متنهاي سغدي كتابخانة بريتانيا (براي ترجمة فارسي آنها، نك: زرشناس، شش متن سغدي ، ص پانزدهـ بيست وشش) از آن ميان شايان ذكرند.
آثار مسيحي. نوعي ادبيّات ترجمهاي شامل ترجمة بخشهايي از كتاب مقدّس ، زندگي و اعمال قدّيسان، چندين موعظه و تفسير، اعمال شهداي مسيحي، آراء بزرگان كليسا و كلمات قصار و عبارات پندآموز است كه به خطّ سرياني سترنجيلي و نيز به خطّ سغدي نوشته شده است. اين آثار بيشتر از زبان سرياني، زبان ديني مسيحيان نسطوري آسياي مركزي، ترجمه شده است (سيمز ويليامز، «ادبيّات مسيحي به زبانهاي ايراني ميانه»، ج. V ، ص 539-534 ).
آثار مانوي. اين متنها، كه به خطّ مانوي نوشته شده، دربر گيرندة ترجمة سغدي سرودها و متنهاي مربوط به كتابهاي ديني مانوي از اصل فارسي ميانه و پارتي و آثاري است كه اصلاً به زبان سغدي نوشته شده است. تاريخچة آيين مانوي، جدولهاي تقويمي، توبهنامهها، داستان و تمثيلها (براي ترجمة فارسي، نك: زرشناس، جستارهايي در زبانهاي ايراني ميانة شرقي ) از اهمّ اين آثار است.
نوشته هاي غيرديني سغدي نماينده بخشي از فرهنگ جوامع سغدي زبان است كه روزگاري دراز (در حدود پنج تا شش سده) ركن اصلي جامعه و فرهنگ آسياي مركزي بودهاند. متنهاي سغدي بودايي به استثناي متن وِسَنْتَره جاتَكَه ، كه داراي سبك ادبي پيشرفتهتري نسبت به ديگر متنهاست، فاقد ارزش ادبي خاصّ، حتّي از جهت زبانشناختي، و غالباً بازتاب ادبيّات جوامعبوداييمذهبوچينيزبانِهمعصرِخويشاند.ادبيّاتسغدي مسيحي نيز گونهاي ادبيّات ترجمهاي و فاقد ارزش ادبي است.
ادبيّات مانوي، برخلاف متنهاي بودايي و مسيحي، از تخيّلي رنگين، درخشان و زنده و تشبيهات و استعاراتي زيبا سرشار است كه ملهم از شخص ماني بوده و براي درك بيشتر فلسفة مانوي ارزشمند و گرانبهايند و به همان اندازه نيز از ارزش زبانشناختي برخوردارند. مانويان هم مهارت نويسندگي داشتند و هم مترجمان بسيار زبردستي بودهاند و زبان متنهاي سغدي مانوي روان، زيبا و كاملاً متمايز از ترجمههاي گنگ، پيچيده و ناقص مترجمان مسيحي و بوداييِ سغدي زبان است.
ب. ادبيّات خوارزمي. خوارزمي زبانِ قديم خوارزم (بخشي از ازبكستان و جمهوري تركمنستان امروزي) بوده كه تا اواخر سده چهاردهم.م (8 ق) زباني زنده بوده است. آثار بازماندة آن شامل آثار و مدارك خوارزمي ميانه (خوارزمي قديم) متعلّق به سدههاي سوم يا دوم ق.م تا سدة نخست ق (700 م) و به خطّ قديم خوارزمي، مقتبس از خطّ آرامي، يعني خطّ آرامي.ـ خوارزمي است. سكّهها و كتيبههايي بر چوب، چرم، ظروف نقره و ديوار استودانها اهمّ اين آثار را پديد ميآورد (همان، ص.173ـ174).
آثار و مدارك خوارزمي متأخّر متعلّق به دوران اسلامي و به خطّي مقتبس از الفباي عربي.ـ فارسي، كه معمولاً عربي.ـ خوارزمي ناميده ميشود، و مشتمل است بر جملههايي به خوارزمي كه در برخي از دستنويسهاي دو كتاب فقهي عربي، به نامهاي يتيمةالدّهر في فتاوي اهلالدّهر و قُنْيَةالمُنيه (سدة هفتم ق) آمده است، و رسالة كوچكي با عنوان رسالة الالفاظ الخوارزميّة الّتي في قنية المبسوط (سدة هشتم ق.م) مشتمل بر شرح لغات خوارزمي قنيةالمنيه ، و همچنين معادل كلمات و جملات فارسي به زبان خوارزمي، در نسخهاي از كتاب لغت مشهور زمخشري، با عنوان مقدّمة الادب * ، و معادل خوارزمي كلمات عربي نقل شده در دو نسخة ديگر اين كتاب (زرشناس، همان، ص.174ـ176).
جملههاي خوارزمي مقدّمة الادب نسبتاً ساده و روان و وفادار به متن اصلي عربي است، ولي با عبارتهايي تكراري، يكنواخت و ساختاري واحد و كسل كننده؛ با اين همه، اطّلاعات كمنظيري دربارة زبان خوارزمي و گنجينة واژگان اين زبان در دسترس خواننده ميگذارد. در مجموع، آثار برجاي مانده از اين زبان را به دشواري ميتوان ادبيّات ناميد.
ج. ادبيّات سكايي. آثار برجاي مانده از زبان سكاها در دورة ميانه، كه از سين كيانگ (تركستان چين) در آغاز سدة بيستم.م به دست آمده است، شواهدي از دو گويش متفاوت اين زبان را ارائه ميكند: گويش شمال غربي (معروف به تُمْشُقي ، كه گويش كهنتري است) و گويش شرقي (معروف به خُتَني ). تقريباً تمامي اين آثار متعلّق به بوداييان است و از سنسكريت ترجمه شده و گونهاي ادبيّات ترجمهاي ديني است. گرچه آثار غيردينيِ آن نيز رنگ بودايي دارد. گويش ختني تا سدة پنجم.ق در پادشاهي ختن كاربرد داشته است. مفصّلترين متن ختني كتاب زَمبَستَه به شعر است. به طور كلّي متنهاي ختني مشتمل است بر تمثيلها، روايات، توبه نامهها، رسالات طبّي، واژه نامههاي چيني.ـ ختني، واژهنامههاي تركي.ـ ختني، يك متن كوچك جغرافيايي و داستان هندي رامه و همسرش سيتا كه منظومهاي حماسي با تفسيري بودايي به اين زبان است. نسخههاي موجود ختني در زماني ميان سدههاي هفتم تا دهم.م به خطّ براهمي، مقتبس از خطّ سنسكريت، نوشته شده است (امريك و شرو، ج. IV ، ص. 505-499 ).
آثار ترجمهاي بدنة اصلي ادبيّات سكايي را پديد ميآورد. امّا دخل و تصرّف مترجم ختني زبان، مثلاً، داستاني مانند رامه و سيتا را به شعر حماسي اصيلي در زبان ختني مبدل ميسازد و اشعار غنايي زيبايي پديد ميآورد كه بازتاب سنّتي ديرپا و ريشهدار در شعر و انديشة ديني سكاهاست. استفاده از واژگاني غني براي ترجمة گونههاي مختلف ادبي نظير شعر، افسانه و حماسه و حتّي فلسفه، شاهدي ديگر بر اين مدّعاست.
در مجموع نوشتههاي موجود زبان ختني حكايت از وسعت كوششهاي ادبي و گستردگي دامنة ادبيّاتي دارد كه تنها بخش كوچكي از آن به دست ما رسيده است. اين نوشتهها از نظر زبانشناختي نيز حايز اهمّيّت بسيار است، زيرا به شناخت ما دربارة زبانهاي شرقي ايران ميافزايد.
د. ادبيّات بلخي. بلخي زبان مردم سرزمين بلخ باستاني (شمال افغانستان كنوني) يگانه زبان ايراني ميانه است كه نظام نوشتاريِ آن بر الفباي يوناني بنا نهاده شده است. آثار بازمانده از اين زبان كه به اواسط سدة دوم تا اواسط سدة نهم م تعلّق دارد، اينهاست: سكّههاي شاهان كوشاني، به خطّ تحريري يوناني.ـ بلخي، چهل مُهر به همان خط، كتيبة نوكونزوك ، در مدخلِ دژـ معبد بَغْلان در سرخ كُتَل (گرشويچ، «ادبيّات بلخي»، ص 1250 )، و سنگ نوشتة رَبَتك ، متعلّق به كنيشكة بزرگ مكشوف در استان بغلان افغانستان (سيمز ويليامز، «يادداشتهاي ديگري دربارة كتيبة بلخي ربتك»، ص 97-79 )، از مهمترين آثار زبان بلخياند (نك: بلخي، زبان و آثار * ). اندك شمار بودن متنها، ناقص يا ناخوانا بودنِ آثار موجودِ زبانِ بلخي و نيز دشواري قرائت و ترجمة آنها، ادبيّات زبان بلخي را به صورت حوزهاي گسترده براي پژوهش درآورده است كه تنها حايز اهمّيّت زبانشناختي است.