زندگاني و فعاليت روحانيون عصر ساساني
به ياري يزدان
كتابخانه و مركز اسناد شخصي عليرضا حصارنوي
گزارش:
زندگاني و فعاليت روحانيون عصر ساساني
|
آذري دميرچي، علاءالدين. "زندگاني و فعاليت روحانيون عصر ساساني". دوره 15، ش 179 (شهريور 56): 11-27. |
|
خلاصه:اهميت مقام موبد و نقش آنان در عصر ساساني ـ معرفي سه گروه روحانيون زردشتي و وظائفي كه هريك برعهده داشتهاند ـ شرحي درباره "تنسر" روحاني زمان اردشير و ترجمه نامه مشهور او به گشنسب شاه، معرفي چهارتن از موبدان بزرگ گه در نوشتههاي مورخان اسلامي اسامي آنها ذكر شده است ـ "كرتير" موبر و نقش او در اذيت و آزار رمانويان، شرحي بر زندگي "آذربد" و رواياتي درباره او ـ شرح زندگي "مهروراژومهراكاويد" ، "آذربوذي" ، "زرواندار" ، "مهرشاپور" ، "همگدين" ، دادفر، فرخان موبدان موبد يزدگرد شهريار. |
مقدمه
هر چند راجع به زرتشت و زرتشتيان و آيين ايشان اطلاعات نسبتا" زيادي داريم و ميتوانيم دربارة آنها بتفصيل سخن گوئيم با اينحال هنوز در برخي از موارد آگاهيهاي ما ناچيز است و هنگاميكه در باب برخي از مسائل بتحقيق ميپردازيم به كمبود منابع و مآخذ برميخوريم، مثلا" يكي از مواردي كه در خصوص آن تحقيق و پژوهشي كامل صورت نگرفته است زندگاني و فعاليت ديني و يا سياسي و اجتماعي روحانيان زرتشتي است، كه ما از فعاليت هاي آنها و چگونگي نفوذشان در دستگاه حكومت وقت و نحوه مبارزه با دشمنان آيين مزديسنا اطلاع چنداني نداريم.
موبدان يا هيربدان كه نام برخي از آنها را در اين مختصر ذكر خواهيم كرد در زمان شهرياران ساسانيان در هر فرصتي باري كسب قدرت و سركوبي دشمنان ميكوشيدند و در امور سياسي و ديني دخالت بسيار داشتند. اينان در مراسم تاجگذاري شاهنشاهان ساساني حضور بهم رسانده و در دم مرگ گوش فرا ميدادند و وصاياي ايشان را مخصوصا" در مورد انتخاب جانشين براي شاهزادگان و رجال و درباريان بازگو كرده و اگر خود راضي باينكار بودند شاه آينده را انتخاب ميكردند. در دوره طولاني سلطنت ساسانيان گاهي بروحانيوني برميخوريم كه چون پيشرفت اقليتهاي مذهبي را در انتشار دين خود، مخالف و مغاير مصالح آيين خويش ميپندارند، شاهان را بانجام اعمال خشن نسبت بآنان تشويق مينمايند. يا موبدانيكه يار و ياور شاهان بودند و ايشان را همه جا همراهي ميكردند و زماني كه مسئله دشواري پيش مي آمد با دانشي كه اندوخته بودند معضلات را از پيش پاي ايشان برداشته و شهرياران را آسوده خاطر ميساختند. نظر روحانيان بزرگ زردشتي در مورد انتخاب پادشاهان ساساني قاطع بود و همچنين حق عزل آنها را داشتند و بقول كريستن سن اصل قابل عزل بودن شاه اسلحه خطرناكي بود در دست موبدان، اگر چند مدعي براي سلطنت پيدا ميشد و هر يك از آنها متكي بر يك فرقه از نجباي عالي مرتبت بودند رأي روحاني اعظم قاطع ميگرديد، چه او نماينده قدرت ديني و مظهر ايمان و اعتقاد مذهبي ملت محسوب ميشد.
روحانيان زرتشتي در عصر ساساني
درباره اولين موبذان موبذ يا موبد موبدان اختلاف عقيده موجود است، در بند هش آمده است كه نخستين موبد موبدان بزرگترين پسر زرتشت يعني ايسدواستر بوده است، در كتاب كيانيان ذكر شده است كه پس از قتل زرتشت، جاماسپ حكيم رياست عاليه زرتشتيان يافت و او نخستين موبد بود كه اين مقام را از گشتاسب گرفت.
اكنون لازمست چند كلمه اي راجع باهميت مقام موبدان موبد و نقشي كه صاحبان اين مقام شامخ در شاهنشاهي ساسانيان ايفا كرده اند سخن گوئيم:
رئيس همه موبدان كه منزلت پاپ زرتشتيان داشت موبذان موبذ بود، اول ذفعه كه ما نام چنين صاحب مقامي را ميشنويم، آنجائي است كه اردشير شخصي را كه ظاهرا" ماهداذ (طبري) نام داشت بمقام موبذان موبذي نصب كرده است شايد اين مقام پيش از اردشير هم بوده است لكن اهميت آن وقتي بالا گرفت كه دين مزديسني در كشور ايران صورت رسمي يافت.
هانري ماسه در اين باره گويد ‹‹ يك رئيس مذهبي بود كه موبدان موبد نام داشت و اخذ تصميم درباره مسائل مذهبي بعهده او بود و تمام مسائل سياسي و فلسفي مربوط بمذهب زرتشت را او حل و فصل ميكرد، از طرف ديگر تعداد روحانيون بسيار زياد بود، روحانيون در تمام امور مهم زندگي مردم دخالت ميكردند زيرا كه مذهبي كه يكي از اصول آن پاكيزگي بود غالب اعمال روزانه زندگي را زير نظارت خود ميگرفت…››
روحانيان در دوره ساسانيان از اختيارات وسيعي برخوردار بودند، مخصوصا" آنزمان كه شاه را لياقت كفايتي نبود اين جماعت با كمك اشراف و درباريان از موقع مناسب سوء استفاده كرده و بميل خود و با توجه بمنافع خويش بر تق و فتق امور ميپرداختند.
شاهان را آن قدرت نبود كه موبدان را از كار بركنار سازند ومقام و مسند آنان را بدبيران واگذار نمايند، ولي موبدان بزرگ هر زمان كه روش و طريقه حكومت پادشاه را مخالف منافع طبقه خويش تشخيص ميدادند بيدرنگ با كمك رجال ناراضي دست بكار شده زمينه را براي سقوط آن پادشاه از تخت وتاج فراهم ساخته و ديگري را كه با مقاصد واميال خويش موافق ميديدند بشاهي برميگزيدند. شواهدي بسياري در مورد فوق درتاريخ ساسانيان داريم منجمله عزل قباد اول از سلطنت و روي كار آوردن جاماسب…
‹‹ در چنين دستگاهي تعصب ديني بسيار بوده است، دليل ديگري كه بر روحانيت شاهنشاهان ساساني داريم اينست كه در ميان نقشهاي برجسته اينكه از شاهنشاهان ساساني هست هر كدام از ايشان كه نقشي از خود گذاشته اند يك مجلس تاج ستاني هم ازيشان هست كه ايستاده اند و كسي كه مظهر دين و مظهر اهورمزداست و ممكن هم هست موبدان موبد زمان باشد تاج را بدست او ميدهد و او را بپادشاهي بر ميگزيند.››
روحانيون زرتشتي در اين ايام بسه گروه تقسيم مي شدند: 1- موبدان 2- هيربدان 3- آذر بدان. رئيس موبدان، موبد بود كه بالاترين مقام روحاني را داشت و در پايتخت اقامت ميكرد و در بسياري از مراسم رسمي درباري شركت داشت، موبدان مبود در عصر ساسانيان زماني پس از شخص شاه مقام نخستين را در كشور داشت و گاهي هم پس از بزرگفر مذار نام وي برده شده است . موبدان در شهرهاي بزرگ و كوچك با اختيارات بسيار مشغول كار بودند و گهگاه ر كارهاي اداري وسياسي نيز بمقتضاي زمان مداخله ميكردند.
آموزش و پرورش و قضاوت و دادرسي برعهده هيربدان بود طبقه مزبور فرزندان اعيان و اشراف و نيز روحاني زادگان را تعليم ميدادند، عامه مردم را از تحصيل دانش بهره اي نبود.
آذر بدان در آتشكده ها اقامت داشتند و حافظ و نگاهبان آتش مقدس بودند اينان علاوه بر مراقبت در حفظ آتش و ممانعت از خاموش شدن آن در مورد پاكيزه نگهداشتن محوطه آتشكده ها سعي بليغ داشتند و همچنين در برگزاري مراسم نماز و كستي بندان كودكان و ازدواج و فوت نظارت ميكردند.
اكنون درباره برخي از موبدان و هيربدان بزرگ عصر ساساني كه در خصوص زندگاني و فعاليتهاي آنها خبرهائي بما رسيده است صحبت ميكنيم:
1. تنسر
تنسر در زمان سلطنت اردشير بابكان ميزيست، اردشير وقتي سلطنت اشكانيان را پايان بخشيد برطبق نوشته بندهش، كتك خوتايان (ملوك الطوايف) را برانداخت، كشور را آيين داد و مزديسنا را رونق بخشيد. اما درباره تنسر بايد گفت كه او نخستين روحاني نامدار است كه وجود تاريخي داشته و در اشاعه آيين مزديسنا و تنظيم متون اوستا كوشا بوده است. وي مقام هيربدان هيربد را داشته و در بسياري از نوشته ها مورخان اسلامي نام او را مي يابيم. تنسر از جانب شاهنشاه ساساني مأموريت يافت كه متون اوستا را كه پراكنده بود و نخستين بار در زمان بلاش (ولاش) اول (52-78) ميلادي جمع آوري شده بود ديگر بار گردآورد و در دسترس همگن قرار دهد. مأموريت وي با حمايت بيدريغ اردشير كه خود از خاندان روحاني نيز بود با كمك جمعي از روحانيون با موفقيت بانجام رسيد و اوستا تدوين گرديد.
در كتاب مزديسنا و ادب پارسي از او تحت عنوان موبدان موبد ياد شده و خاطر نشان گرديده است كه تنسر، اوستا را در گنج شيپيكان نگاهداشته و بنشر معارف آن پرداخته است.
گروهي بر اين عقيده اند كه تنسر و برسام و كرتير كه ما آنها را از روحانيان طراز اول دوران نخستين سلطنت ساسانيان ميدانيم در حقيقت يكنفر بوده و از او بنامهاي مختلف ياد شده است اين مطلب از مرحله حدس و گمان خارج نشده است.
بعضي از وقايع نگاران و محققان اسلامي درباره تنسر و اقدامات او سخن گفته و از وي بنيكي ياد كرده اند منجمله مسعودي كه نوشته است: ‹‹ تنسر به خاندانهاي بزرگ تعلق داشته و پدرش پادشاه محلي پارس بوده است، روحاني مزبور دوران جواني را در ناز و نعمت سپري ساخته و بر اثر واقعه اي از لذايذ زندگي چشم پوشيده و زهد و تقوي پيشه ساخته است. زمانيكه اردشير بقدرت رسيد تنسر در رسمتي دادن آئين زرتشتي باو ياري كرده است.››
چيزي كه از تنسر باقي مانده و نام او را جاودان ساخته نامه مشهوريست منسوب باو كه براي گشنسپ شاه پادشاه طبرستان نوشته و در اين نامه از او دعوت كرده است كه از اردشير شهريار ساساني اطاعت كند و فرامين او را گردن نهد، درباره اين نامه مشهور سخن بسيار گفته شده، مخصوصا" با بررسي مفاد آن كه گذشت و اغماض مذهبي را خاطر نشان ساخته است بعيد بنظر ميرسد كه در آغاز سلطنت ساسانيان كه تعصب شديد مذهبي حكمفرما بوده برشته تحرير درآمده باشد، و بطور كلي اينطور نتيجه گرفته اند كه اين نامه در زمان خسرو اول انوشيروان نوشته شده و براي پادشاه طبرستان ارسال شده است.
اكنون قسمتي از نامه مذكور را كه مجتبي مينوي و دارمستتر در برگرداندن و ترجمه آن از پهلوي به فارسي همت گماشته اند درينجا ذكر مينمائيم:
‹‹ چون جهان از شهنشاه بماند موبدان موبد را حاضر كنند و اين دو كس ديگر جمع شوند و رأي زنند و مهر نبشته ها برگيرند تا اين سه كس را بكدام فرزند رأي قرار گيرد. اگر رأي موبدان موبد موافق راس سه گانه باشد، خلايق را خبر دهند، و اگر موبد مخالفت كند، هيچ آشكارا نكنند نه از نبشتها و نه از رأي و قول مبود بشنوند تا موبد تنها با هرابده و دينداران و زهاد خلوت سازد و بطاعت و زمزم نشيند واز پس ايشان اهل صلاح و عفت بآمين و تضرع و خضوع و ابتهال دست بردارند، چون نماز شام از اين فارغ شوند آنچه خداي تعالي ملكه در دل موبد افكند برآن اعتماد كنند و در آن شب ببارگاه تاج وسرير فرو نهند و اصناف و اصحاب مراتب بمقام خويش فرو ايستند، موبد با هرابده و اكابر و اركان واجله دولت بمجلس پادشاهزادگان شود و جمله صف زنند پيش، و گويند: ‹‹ مشورت خويش پيش خداي بزرگ برداشتيم ما را ارشاد و الهام فرمود، و برخير مطلع گردانيد، موبد بانگ بلند بر دارد و بگويد كه: ‹‹ ملائكه بملكي فلان بن فلان راضي شدند شما خلايق نيز اقرار دهيد و بشارت باد شما را›› آن پادشاهزاده را بردارند و بر تخت نشانند و تاج بر سر او نهند و دست او گيرند و گويند ‹‹ قبول كردي از خداي بزرگ عزاسمه بر دين زرتشت كه شهنشاه گشتاسب بن لهر اسب تقويت كرد و اردشير بن بابك احياء فرمود ‹‹ پادشاه قبول كند برين عهد و گويد انشا اله بر صلاح رعيت موفق باشم›› خدم و حرس با او بمانند وديگر انبوه و گروه با سر كار و معيشت خود شوند……››
مسعودي در كتاب التنبيه و الاشراف (ص 92 ترجمه ابوالقاسم پاينده) درباره تنسر و نامه منسوب باو گويد: ‹‹ تنسر موبد اردشير نيز كه دعوتگر و مبشر ظهرو وي بوده در آخر نامه به ماجشنس فرمانرواي جبال و دماوند و ري و طبرستان و ديلم و گيلان اين مطلب را ياد كرده گويد: ‹‹ منظور پس از هزار سال از ظهور زرتشت دينا بآخر رسد و اين ملك از ميان برود اگر نه اين بود كه دانسته ايم بر سر هزار سال بليه نازل ميشود و ميگفتيم كه شاهنشاه براي هميشه كار را سامان داده است ولي دانسته ايم كه بليه برسر هزار سال است و علت آن نافرماني ملوك است و بستن آنچه گشاده است و گشودن آنچه بسته است و اين مقدمه فنائي است كه چاره از ان نيست ولي ما اگر چه محكوم فنائيم بايد براي بقا بكوشيم وتا وقت فنا براي بقا چاره كنيم……››
2. ابرسام 3- ماهان 4- ماهداذه 5- فاهر
در نوشته هاي مورخان اسلامي به اسامي اين چهار تن در جزو موبدان بزرگ بر ميخوريم كه در زمان اردشير بابكان مي زيستند و برخي از آنان مقام وزارت هم داشتند (ابرسام). معلوم نيست كه همة آنها وجود تاريخي داشته اند يا خير و يا ممكن است ماهان وماهداذه يكي باشند. ابرسام علاوه بر منصب موبدان موبدي، مقام وزارت سردودمان سلالة ساساني را هم داشت دربارة او داستانها و روايات بسياري ذكر كرده اند كه در اين مختصر نگنجد.
بلعمي گويد: ‹‹ او را وزير بود و موبدي بزرگ نام وي هر جندبن سام (ابرسام) با حكمت بسيار و اردشير از او ايمن بود.››
طبري نام موبدان موبد اردشير را فاهر ذكر كرده است كريستنسن نام ماهداذ را جزو موبدان بزرگ زمان اردشير نوشته است.
همانطوريكه در فوق اشاره شد درباره موبدان متعدد اين دوره نبايد شك وترديد بخود راه داد چون در طول سلطنت اردشير (241-226 م) امكان دارد برخي از موبدان وفات يافته و ديگران جاي آنها را گرفته باشند. بنابر اين پافشاري در اين مطلب كه كلية موبداني كه مورخان نام مي برند بايد يكنفر باشد امري بيهوده است.
6-كرتير
آگاهي ما از احوال و زندگاني اين شخص بمراتب بيشتر از ساير موبدان است زيرا از او نقوش برجسته و سنك نبشته هائي برجاي مانده است و برخي از محققان بزرگ معاصر با قرائت دقيق آن نوشته ها به اخلاق و رفتار و فعاليتهاي سياسي و مذهبي اين موبد جاه طلب اوايل دورة ساساني پي برده اند.
كرتير موبدان موبدي بود كه درباره او نوشته اند براي استحكام مباني آيين زرتشت از هيچ كاري فروگذار نمي كرد. او از اذيت و آزار و رنج دادن اقليتهاي مذهبي ابائي نداشت. گويند: وي در زمان سلطنت پنج پادشاه ساساني مي زيسته است (اردشير – شاپور – هرمز اول – بهرام اول – بهرام دوم) و بعضي هفت پادشاه ذكر كرده اند.
اگر ما آغاز سلطنت اردشير را سال 226 بدانيم و پايان سلطنت بهرام سوم را در سال 293 ، رقم 67 بدست مي آيد و اين مطلب روشن مي سازد كه موبد مذكور سالها برامور ديني رياست داشته و در موقع لزوم از مداخله در امور اداري و سياسي امپراتوري ساسانيان دريغ نداشته است. البته نبايد تصور كرد كه در تمام اين 67 سال كرتير بر مسند قدرت ديني تكيه زده است، بلكه تنها بخشي از آنرا بايد بحساب آورد. از طرفي معلوم نشده است كرتير عنوان يا لقبي محسوب ميشده و يا نام اصلي موبدان موبد بوده است. اين موضوعي است هرتسفلد و ديگران بآن اشاره كرده اند. درباره كرتير بايد بگوئيم كه قدرت و نفوذ وي از زمان سلطنت بهرام اول رو به فزوني مي نهد و شانس و اقبال به او روي مي آورد و در زمان شهرياري بهرام دوم درواقع عملا" زمامدار ايران مي شود.
ظهرو ماني در زمان سلطنت شاپور اول و مخالفت جدي روحانيان زرتشتي با وي از وقايع مهم اوايل دورة ساسانيان است، در محاكمه و اعدام پيامبر ايراني در زمان پادشاه ضعيف و نالايقي چون بهرام اول، موبدان موبد يعني كرتير دخالت مستقيم داشته است. نامبرده از ضعف پادشاه استفاده كرده و به كمك روحانيان متعصب مردي را كه گمان مي برد سد راه پيشرفت وتوسعه آيين مزديسني خواهد شد از ميان برداشت. مورخان دربارة اين واقعه قلمفرسائي كرده اند:
‹‹ بهرام اول، پس از جلسه شكار و ضيافتي با ماني ملاقاتي كرد و در اني ملاقات شاهنشاه با ماني با شدت رفتار نمود، نمايندگان عليرتبة مذهب زرتشتي كه در رأس آنها موبدان موبد كرتير قرار داشت ماني را متهم به خيانت به مذهب رسمي و انجاد اختلاف در عقايد مذهبي نمودند و او را پس از محاكمه به زندان انداختند.››
درجاي ديگر مي خوانيم كه ماني در سالهاي اخر سلطنت شاپور مورد بي مهري قرار گرفت و ايران را ترك گفت، روحانيون زرتشتي كه در زمان وي نتوانسته بودند خودي نشان دهند و او را وادار به اتخاذ سياست خشني در قبال اقليتهاي مذهبي و آئينهاي نو كنند در زمان جانشينان وي اين موقعيت را به دست آوردند.›› روحانيون مزدائي مخصوصا" مغان شمال تحت رهبري كرتير در زمان جانشينان شاپور عكس العمل شديدي نشان دادند. در اين موقع مزداپرستي در شرق توسط بودائيان تهديد ميشد و در بين النهرين شمالي و مغرب با مسيحيت و يهوديت، در داخل ايران با مانويت در جنگ بود. بهرام با تشويق روحانيون زرتشتي ماني را محاكمه و اعدام كرد.
در كتاب ميراث ايران مي خوانيم كه تعقيب و آزار مانويها جنبه سياسي نيز داشت زيرا مغان مي ترسيدند بري قدرت و اهميت آنها رقيبي پيدا شود.
گفتيم كه دربارة كرتير با استفاده از سنگ نبشته هاي او تحقيق بسيار شده، يكي از آخرين مقالاتي كه درباره وي انتشار يافته وسيله خاور شناس آلماني ‹‹ والتر هينتس›› به رشته تحرير در آمده و به فارسي برگردانده شده است. نويسنده مذكور در خصوص اين موبد بزرگ گويد:
‹‹ كرتير در زمان اردشير يك پرستار (روحاني) ساده بود. در زمان شاپور اول كرتير سرپرست انجمن مغان شد با اين عنوان او همچنان هيربد ماند. شاپور هنگامي كه در سال 260 م در سنگ نبشته اي بزرگان كشور را برمي شمرد نام كرتير پس از نام نايب السلطنه (بدخش) و پيش از نام شهربان (ساتراپ) بيشاپور و پانزده درباري ديگر مي آورد. در زمان سلطنت كوتاه هرمز به مقام هرمزد موبد ارتقاء درجه يافت. ما در اينجا براي نخستين بار با عنوان ‹‹مغبد›› موبد روبرو مي شويم. كرتير در مقام نوين به همه مغان كشور فرمانفرما بود. علاوه بر اين كرتير از شاهنشاه به دريافت (كمر و كلاه) سرافراز گرديد و ارج و پاية بزرگان يافت. در زمان بهرام اول محاكمه و اعدام ماني را مي توان آغاز نيرومندي سياست مذهبي كرتير به شمار آورد.
اين نيرومندي سياسي و مذهبي سبب شد كه آيين زرتشت به گونه يك دين رسمي استوار درآيد. البته كرتير در جهان بيني ديني خود، نخست در زمان بهرام دوم به كاميابي رسيد مساعي كرتير سبب شد كه كوچكترين فرزند شاپور اول يعني نرسي نتواند پس از برادر ناتني اشت بهرام اول، به پادشاهي برسد زيرا نرسي به شيوة پرستش و ويژگيهاي اناهيتا بيشتر پاي بند بود. پسر بهرام اول بنام بهرام دوم كه تحت نفوذ موبدان موبد به پادشاهي رسيد. وي سپاس خود را، از رهبر معنوي خويش به هر شكلي كه ممكن بود نشان داد. كرتير لقب غير عادي ‹‹ كريتر بخت روان هرمزد – موبد›› (كرتير رهاننده روان بهرام موبد اهورمزدا) گرفت. همچنين بهرام او را از جمله بزرگان ساخت و آتشكده مقدس ساساني اناهيتا را در استخر به او سپرد و بالاخره او را موبد همه كشور و داد ور (وزير دادگستري) نمود يعني بهرام دوم افزون بر نيروي ديني بي اندازه اي كه كرتير داشت، او را پيشوائي كارهاي ديني سراسر ايران زمين بخشيد.
پس از اينكه بهرام دوم در سال 293 نزديك به 34 سالگي در گذشت و عموي 85 ساله اش نرسي پس از بركنار زدن بهرام سوم خردسال كه چهار ماه بيشتر شهرياري نكرد به شاهنشاهي رسيد، ستاره نيرومندي كرتير رو به افول نهاد و ديري نپائيد كه كرتير هم در سني نسبتا" بالا در گذشت. كرتير بزرگمردي بود كه دست كم در زمان هفت شهريار ساساني كارهاي برجسته ديني و دولتي را در دست داشت.
اكنون بطور اختصار مطالبي درباره سنگ نبشته موجود زرتشت ذكر مينمائيم:
… و من كرتير (موبد) چون به ايزدان و شاپور شاهنشاه خوب پريستار و خوشكامه بودم – مرا بدان سپاس كه به ايزدان و شاپور شاهنشاه كرده بودم – آنگاه شاپور شاهنشاه براي كردگان يزدان (كارهاي ديني) در دربار و شهر بشهر (كشور به كشور) – جا به جا – در همه شهرها – به انجمن هاي (مغستان) كامكار و فرمانروا كرد و به فرمان شاپور.
براي اينكه بدانيم كرتير نسبت به پيروان اديان ديگر چگونه رفتار كرده است بايد به نوشته زير توجه كنيم:
‹‹ … و كيش اهريمن و ديوان از شهر رخت بربست و تا باور گرديد. و يهود و شمن و برهمن ونصاري ومسيحي و مك تك (؟) و زنديك دركشور زده شدند و بتها شكسته شدند – و كنام ديوان ويران گشت و جايگاه ونشستنگه ايزدان گرديد و شهر به شهر – جا به جا – بس كردگان يزدان افزايش گرفت و بزرگ آذر بهرام نهاده شد.››
آنگاه از رنج و زحماتي كه براي تحكيم اساس آئين مزديسنا متحمل شده است سخن ميگويد:
‹‹ از آندم از براي ايزدان و خدايان (شاهان) وراي روان خويش بسي رنج و ناكامي ديدم و بس آذران (آتشكده ها) و مغان در ايرانشهر آبادان كردم و درباره آذر و مغمردان انيران كه به كشور انيران بود، تا آنجا كه اسب و مرد شاهنشاه مي رسيد، شهرستان انطاكيه و شهر سوريه …››
كرتير نوشته است كه كساني را كه آتشكده ها را خراب كرده و اموال آنرا غارت كرده اند به كيفر رسانيده است و اين مسئله مبين اينست كه در سرزمينهاي تابعه شاهنشاهي ساساني اينجاد آتشكده همواره به آساني و سهولت امكان پذير نبوده بلكه با مخالفت پنهاني و يا آشكار مردماني كه در آئين ديگر بوده اند مواجه شده است…..
مؤلف كتاب تمدن ايران ساساني درباره كرتير و فعاليت هاي مذهبي او اين چنين سخن ميگويد ‹‹ گمان ميرود تنظيم متن هاي مذهبي توسط كرتير كه بهنگام شاهنشاهي بهرام دوم صورت گرفته و بنام ‹‹ درست ديني›› اعلام شده بود و در واقع نخستين بار اوستا را بصورت احكام ديني درآورد. بقول مؤلف همين كتاب اوستا دست كم سه بار در زمان ساساين تفسير شده 1- در زمان كرتير 2- در زمان آتورپات مهر اسپندان 3- پس از نابودمي مزدكيان (نقل از لوكونين ص 156-157).
يكي ديگر از كساني كه درباره حيات سياسي و ديني كرتير اطلاعاتي به ما ميدهد پ – ژ دومناسه (مناژ) است نويسندة مزبور درباره اين روحاني مشهور اوايل دوره ساسانيان گويد:
‹‹ كرتير هيربد نامدار و روحاني بزرگ طي مدت سي سال اعمال قدرت خويش كه معاصر با سلطنت شاپور اول هرمز اول و بهرام دومم بود فقط به طرد نمايندگان مذاهب متنوعه از قلمرو ساسانيان اكتفا نكرد. چه بهتر رشته سخن ار به خود وي واگذار كنيم: ‹‹ آئين مزدائي به دست من تحكيم يافت و مردان فرزانه بحق مقام والا و نيروي شايسته يافتند. از بين مغان آنها كه دچار وسواس وترديد بودند بدست من تنبيه شدند يا با اعتراف به خبط و خطاي خويش گناهانشان بخشوده شد. آتشكده ها بدست من ايجاد و مغان بر آن گماشته شد بفرمان آفريدگار شاهنشاه و من منصب آنرا تأييد نموديم: در سراسر كشور ايران آتشكده هاي متعدد ساخته شد. ازدواج با اقارب دوباره ممنوع گرديد، آنها كه پيروي از ديوان مي نمودند به راهنمائي من به سوي يزدان بازگشتند. افسر از سر بسياري از تاجداران برگرفته شد ، كيش و آئين رونق و جلال يافت و امر خدا بر همه جا سايه افكن شد اگر تمام كارهائي را كه انجام گرفته بنويسم بسيار بدرازا خواهد كشيد.››
باين ترتيب مي بينيم كه دومناژ هم مانند هينتس با قرائت سنگ نبشته هاي كرتير به حقايقي درباره زندگاني و فعاليتهاي اين مرد پي برده است.
در كتاب اقليم پارس استاد محمد تقي مصطفوي مطالب مبسوطي درباره كتبيه هاي پهولي كرتير در نقش رستم و نقش رجب و كعبه زرتشت وسر مشهد نوشته اند كه مطالعه آنها را به دانش پژوهان و كساني كه مايلند درباهر مبود مشهور مزبور اطلاعات بيشتري كسب نمايند توصيه مينمايد.
با مرگ كرتير اقليتهاي مذهبي نفس راحتي كشيدند و گذشت و اغماض نرسي شاهنشاه ساساني كه مخالف اقدامات كرتير بود به آنها فرصتي داد كه دست به تبليغ دين خويش زنند و در پيشرفت اشاعه آن بكوشند بدستور نرسي پرستش ايزد اناهيتا ديگر بار معمول شد ومعابد بسياري براي اين ايزد بنياد نهاده شد نرسي شاهنشاه ساساني به مانويان كه هنوز در ايران زمين كم و بيش وجود داشته روي خوش نشان داد. اين وضع تا زمان سلطنت شاپور دوم ذوالاكتاف (379-310) ادامه داشت و در طول اين مدت در جائي نخوانده ايم كه از جانب روحانيون زرتشتي و زمامداران وقت اذيت و آزاري به فرق مختلفه مذهبي در ايران وارد آمده باشد. زماني كه قيصر روم كنستانتين (قسطنطنين) قرمان ميلانورا به سال 313 م صادر كرد و برطبق آن فرمان آزاديهاي لازم را به مسيحيان امپراطوري خويش داد، مسيحيان خارج از قلمرو امپراتوري روم چون اين بشارت به آنها رسيد آرزو كردند همان آزاديهائي را كه نصاري در روم بدست آورده اند، اينان هم تحصيل كنند. از اينرو به امپراطوري روم متمايل شدند و جانب آن مملكت را گرفتند. اين مسئله با ناقع دولت ساساني بهيچوجه سازگار نبود كه اتباع مسيحي ايران بكشور رقيب و گاهي دشمن بديده تحسين بنگرند و طرفدار آن باشند. بنابر اين خواهيم ديد كه چگونه برخي از سلاطين مقتدر ساساني سياست خشني در قبال مسيحيان در پيش مي گيرند و ورحانيون زرتشتي ايشان را در اتخاذ چنين روشي تشويق و تحريض مي نمايند.
1. بهك Bahak
يكي از روحانيون مشهور زمان سلطنت شاپور دوم كه مقام موبدان موبدي داشت ‹‹بهك›› بود كه در كتاب بندهش شجرة نسب او به اختصار ذكر شده است بهك پسر اورمزد ظاهرا" در اتخاذ سياست ضد نصاراي حكومت ساساني دست داشته است…
8- آذر بد (آذر باد – آذر بادمار اسپند …) Ataro – Pad
آذر باد فرزند ماراسپند (ماراسفند – ماراسپندان ) دادادا، پسر داديراد، پسر هودينو، پسر آذر بند، پسر منوچهر ، پسر و هومن كيهار، پسر فريانو، پسر بهك ، پسر فريدون، پسر فراشائيتار، پسر پوروسپ، پسر ويناسپ، پسر نيوارز، پسر وخش، پسر واهيدورس، پسر فراست، پسر گاك، پسر فريان، پسر وخش، پسر راگان، پسر دوراسروب، پسر منوچهر.
البته منظور از ذكر شجره نسب كامل آذر باد از كتاب بندهش اين بوده است كه بگوئيم موبدان يا مغان معمولا" نسبت خود را به منوچهر پادشاه سلسله پيشدادي مي رساندند.
آذر باد يكي از بزرگترين روحانيان زرتشتي عصر ساساني است. شهرت او از جهات مختلف است، نخست از جهت اختيارات وسيعي كه در امور مذهبي و سياسي داشته (بعقيدة مورخان مسيحي نفوذ و اقتدار او در دستگاه حكومت ساساني زندگي را به اقليتهاي مذهبي تلخ و ناگوار ساخته بود.)
دوم در مورد تصويب متن اوستا و تدوين كتاب خرده اوستا.
سوم از بابت اندرزنامه هائي كه از او مانده و يا منسوب به اوست.
اكنون بطور اختصار مطالبي درباره موبدان موبد مزبور و اقدامات و فعاليتهاي او ذكر مينمائيم : بهترين شرحي كه درباره آذر باد نوشته شده از شادروان دكتر محمد معين است نويسنده مزبور در كتاب مزديسنا و ادب پارسي درباره اين روحاني بزرگ مي نويسد:
‹‹آذر باد پورمار اسپند از موبدان بزرگ زمان ساساني واز پيروان متعصب آيين زرتشت پيامبر است. آذر باد و آذر بات و آذر بد كه از اسامي معمول ايران باستان بوده در اوستا ‹‹ آترپاته›› Ataro-Pat آمده در فروردين يشت ، بند 102 فروهر پاكدين آترپاته ستوده شده است. لغت اين كلمه بمعني پناهنده آتش است و در نوشته هاي مورخان يوناني (آتروپاتس) ضبط شده، در پهولي آتورپات Ataropat (بهياتهاي مختلف) آمده نام دوم كه ماراسپند و مارسپند و ماراسفند هم نوشته شده در اوستا منثره سپنته Manthra Spenta آمده و اين لغت بمعني كلام مقدس مي باشد.
بيست و نهمين روز هر ماه مارسپند يا مهر اسفند ناميده مي شود انوري گويد:
|
تا كه در نطع دهر در بازيست |
رخ بهرام و اسب مهر اسفند |
در كتب ديني غالبا" از آتورپات مارسپندان ياد شده، در فصل 33 بندهش كه سلسله نسب برخي از موبدان بزرگ ذكر شده در بند سوم آن سلسله نسب آذر باد مهراسپندان را به منوچهر مي رساند نظر به اين نسب نامه، آذر باد به بيست و دو پشت به منوچهر نبيره فريدون مي پيوندد و چنانكه مي دانيم سلسله نسب پيامبر ايران زرتشت نيز به چهارده پشت به منوچهر مي رسد. در روايات داراب هرمزديار مندرجست ‹‹ موبدان موبد آذرباد مهر اسفندان از سوي پدر از تخمه زراتشت اسفتمان بود واز سوي مادر از خاندان گشتاسب شاه.››
همين مؤلف درباره تهيه و تنظيم متن اوستا كه از زمان اردشير بابكان توسط تنسر به انجام رسيده بود نوشته است كه مجادلات و اختلافات ميان روحانيون در مورد نسخه صحيح اين كتاب هنوز كم و بيش موجود بود بفرمان شاپور براي پايان دادن به اختلاف آراي ميان روحانيون رونوشتي از اوستاي تنسر را در معبد آذر گشنسب در شيز نهادند اما اختلاق نظرها به پايان نرسيد، شاپور دوم براي ختم اين گفتگوها مجمعي به رياست آذربذي مهر اسپندان كه موبد بزرگ بود تشكيل داد اين انجمن متن صحيح و قطعي اوستا را تصويب كرد و آن را به بيست و يك نسك يا كتاب تقسيم نمود كه معادل عدد كلمات دعاي مقدس يثا اهوويرو Yatha Ahu Vairyo باشد.
بنا بر سنت آذر بد براي اثبات اينكه اوستاي مذكور به اين صورت نص صحيح است خود را به معرض امتحان (ور=Ordalie ) آتش در آورده رخصت داد تا فلز گداخته بر سينه او ريزند.
دركتب روايات داراب هرمزد نوشته شده موبد اذر باد مهر سفند گفت:
‹‹ اگر شما را براستي و درستي دين پاك و نيك مزديسنا شكي است من سوگند كنم. كسانيكه اندك ترديدي داشتند گفتند كه چگونه سوگند ياد كين؟ آذرپاد گفت آنچنان كه نه من روي بگذاريد و من در نزد شما سر و تن بشويم، آنگه روي گداخته بر روي سينه من بريزند اگر من سوختم شما راست مي گوئيد و اگر نسوختم من راست كردارم و شما بايد دست از كجروي بداريد و بدين مزديسنا پاسدار مانيد پس گمراهان اين شرط پذيرفته آذرپاد در پيش هفتاد هزار مرد سر وتن بشست و نه من روي گداخته بر سينه او ريختند و او را هيچ رنجي نرسيد پس از همه شبهه برخاست و بدين پاك بيگمان شدند و اعتراف كردند.››
نويسنده كتاب مزديسنا نقل قولهائي هم درباره آزمايش الهي آذرپاد از كتاب و رسالات دينكرت و بهمن يشت و شايست ونشايست و مجمل التواريخ و غيره كرده است كه از ذكر آن مي گذريم و از پندهاي منسوب به او صحبت مي داريم.
درميان پند نامههاي متعددي كه باقيمانده و به زبان پهلوي مي باشد پند نامه اي به آذرپاد منسوب است كه به قول كريستنسن حاوي نصايح عملي است مثلا": ‹‹ هرگز نبايد راز خود را به زنان گفت و با احمقان بحث كرد و نبايد چيزهاي شنيده را چنان باز گوئيم كه پنداري ديده ايم، و در موقع نامناسب نبايد خنديد، خواسته خويش را در برابر مردمان حسود نبايد عرض كرد، پيش از گفتار بايد انديشيد، زيرا كه سخن نينديشيده گفتن چون آتش است، كه ويران كند، نبايد دشمن قديم را چون دوست جديد پنداشت زيرا كه دشممن چون مار است، اگر صد سال بگذرد دشمني را از ياد نبرد، ولي بايد دوست قديم را دوست جديد نمود، چون دوست كهن چون شراب است، هر قدر سال بر او بگذرد، لطيفتر و گواراتر گردد، غم و شادي جهان شايسته اعتنا نيست جهان را چون كاروانسرائي بايد دانست كه مردمان را بدان راه گذر افتد.››
دركتاب خرده اوستا كه بوسيله آذرپاد تدوين شده مطالب مربوط به نماز و دعا و اعياد مذهبي و ايام متبرك وغيره ذكر گرديده است.
بايد باين مطلب اشاره كرد كه آذرپاد سواي مقام و منصب موبدان موبدي، مهمترين شغل سياسي را پس از شاه دارا بوده يعني سمت بزرگفر مذاري (نخست وزيري) را داشته است.
‹‹ بايد دانست كه آذرپاد مهراسپندان را پسري بود بنام زرتشت واو را نيز پسري بود بنام آذرپاد كه هر دو درزمان ساسانيان موبدان بودند در جهار قرن نيم پس از زمان آذرپاد مهراسپندان باز موبداني از خاندان وي پيشواي ديني ايران بودند بنا بر نامهاي اخلاف وي: زرتشت، آذرپاد و آذرپاد زرتشت و همچنين كرامات منتسب به آذرپاد مهراسپندان و تدوين خرده اوستا توسط او و خدماتيكه در راه احياي آئين انجام داده بود و نيز انتساب سلسله نسب وي به پيامبر ايران همه اين موجبات باعث شد كه او را با زرتشت سپنمان خلط كردند بحث در اين باره بسيار شده و نتيجه گرفته اند كه زرتشت آذرپاد را نمي توان بجاي زرتشت سپنتمان (زرتشت اصلي) پيامبر دانست.
شادروان پور داود درباره آذرپاد مهر اسپندان مطالبي بشرح زير نوشته است:
‹‹ آذربد مهر اسپندان از مشهورترين موبدان عهد ساساني و از مقدسان زرتشتي است در سنت مزديسنان معجزات و كراماتي براي او قائل شده و بسياري از كتب ادعيه پهلوي و پازند را بدو نسبت داده اند. بناب به سنت كهن خرده اوستا گرد آورده همين موبدان موبد است درباره پند و اندرز موبدان موبد مزبور كه برخي بنظم در آمده است قبلا" صحبت كرديم اكنون با ذكر چند بيت از اشعاري كه درين خصوص سروده شده است از روايت بهمن پوبخيه، به اين بحث خاتمه مي دهيم.
|
آذرباد ماراسفند اين بگفت |
بدانگه كه گشت او باندر زخفت |
|
كه در روي كيهان قضا و قدر |
بود بيست و پنج هر پنج در |
|
بود پنج در اختر مردمان |
كنش پنج ديگر همي تو بدان |
|
همانا دگر پنج باشد بخوي |
ز گوهر دگر پنج باشد بگوي |
|
اورماند ما در دگر پنج دان |
كه اين بيست و پنجست با مردمان |
|
خدائي و فرزند و زن هم عرض |
همان زندگاني و صحت و مرض |
|
مر اين پنج يكسر زاختر بود |
كنش از همه پنج ديگر بود |
|
آشوئي و دروندي از روزگار |
اثورنان و ديگرش ارتيستار |
|
دگر واستريوش كه برزيگر است |
كنشني بود اين نه از اختر است |
|
بر آن كاركان مي كند مرد راي |
ازين پنج آرايش آرد بجاي |
|
دگر پنج كان گفت دانا بخوي |
بود خوردن و رفتن و راه كوي |
|
چو بسيار شهوت اياكم بزن |
كنند ديگر خواب وقت آنچه من (؟) |
|
دگر كار و كسب كم و بيش دان |
مر اينها بخوبي است نه از زمان |
|
دگر هيم (=خيم) و مهر و بهي راستي |
ز راوي تو گوهر بياراستي |
|
مرا اين پنج از نسل گوهر بود |
نه اين پنج از راه اختر بود |
|
هش و وير وقن با خرد نيز فهم |
مرا پنج دانا چنين زد رقم |
|
يقين داني از شير مادر بود |
نكوتر اگر نيز بدتر بود |
|
اوماند مادر ز اصل و نژاد |
مر اين را چنين نام دانا نهاد |
2. مهروراژ
10-مهراكاويذ
در كتاب بندهش فصل سي و سوم نام اين دو نفر ذكر شده البته با ذكر نام نياكانشان و هر دو موبدان موبد بودند، نام مهروراژ در متن انگليسي كتاب (ميترو – واراز Mitro – Varaz) و نام مهراكاويذ (ميترو – آكاويد Mitro – Akavid) آمده است.
از زندگاني و فعاليت آندو اطلاعي نداريم لاجرم به ذكر شجره نسب آنها قناعت مي كنيم.
1. مهروراژ (ميترو ، واراز) پسر نيگاس، افزود، داك، پسر شير تاشوسب، پسر پرستو، پسر اورواد، گا، پسر تهم، Taham پسر زريرو و پسر دوراسروب، پسر مانوس (منوچهر ؟).
2. مهر اكاويذ (ميترو – اكاويد) پسر مردان – وه – پسر افروباگ – وينداد – پسر وينداد أي پداك، پسر واي بوخت، پسر بهك، پسر واي بوخت ….
ساير موبداني كه در كتاب بندهش نام آنها ذكر شده است عبارتند از دورناميك Durnamik و پوئيس – شاد Puyisn- Shad ويودان ييم Yudan- Yim.
موبداني كه ذكر آنها گذشت اغلب در زمان شاپور دوم مي زيسته اند در زمان سلطنت طولاني اين پادشاه بعلت جنگ با روميان اوضاع و احوال مسيحيان تعريفي نداشت همانطوري كه قبلا" اشاره كرديم اينان به علت همكيشي با روميان جانب آنها را مي گرفتند و اين مسئله خشم و غضب زمامداران ايران را بر مي انگيخت، شاپور دوم به عيسويان پام فرستاده بود كه چون درين مملكت زندگي ميكنند و از نعمات آن برخور دارند از دشمن ايرني يعني روم هم جانبداري مي كنند مجازات آنها اين است كه ماليات بيشتري بپردازند و البته گفتيم كه در اتخاذ اين سياست نوشته است كه وقتي سيمون رئيس مسيحيان را به حضور شاه مي آوردند موبد موبدان كه هميشه كشيشان نصاري را جادوگر خطاب مي كرد اين بار هم به پادشاه ساساين گفت: ‹‹ سرجادوگران را آوردند›› ما نام اين موبدان موبد را نمي دانيم.
در همين كتاب از موبدان موبدآديابن (هديابينه) بنام آذرپره – ادرشاپور موبدان موبد (بسال 378) و آذرشك موبد اربل و دو موبد ديگر به نام هاي زرتشت و تهم شاپور ياد مي كند.
نويسنده كتاب موبدان فوق الذكر را در كشتار ترسايان شريك و سهيم مي داند.
چون شاپور دوم در سال 379 ميلادي ديده از جهان فرو بست برادر كهنسالكش اردشير سلطنت را از شاپور سوم پسر وي گرفت و خود به پادشاهي رسيد (383 –379 م).
اين اردشير بگفته مورخان از شاپور دوم برادرش بزرگتر بود برخي از محققين معتقدند كه نامبرده برادر شاپور دوم نبوده بلكه بطور جنبي از دودمان ساساني پديدار آمده بود. و قبل از ولادت وي كوشش بسيار كرد تا تخت وتاج را تصاحب كند ولي به مقصود نرسيد و بعد از مرگ شاپور با طرد پسر او از سلطنت خود به شاهي رسيد در اوايل سلطنت روش ملايمي در پيش گرفت ولي او كينه موبدان و بزرگان را از قديم در دل داشت در اولين فرصتي كه بدست آورد جمعي از بزرگان و منجمله موبدان موبد را به هلاكت رسانيد نام اين موبدان موبد را هم نمي دانيم.
بلعمي به اين مسأله اين چنين اشاره مي كند:
‹‹ چون هرمز بمرد اين اردشير گفت مهتران عجم و موبدان راه ملك بدو دهند كه كسي ديگر نبود زيرا كه شاپور هنوز اندر شكم مادر بود، ايشان نكردند و وصيت هرمز نگاه داشتند و ببودند تا شاپور از مادر بزاد و ملك بدو دادند و اين اردشير بدين مردمان عجم كينه داشت و چون شاپور بزرگ شد او را نيكو همي داشتن و چون شاپور بمرد اردشير بملك برادرش بنشست و مردمان عجم بر او گرد آمدند و كه پسر شاپور هنوز خرد بود پس از اردشير هرمز برارد شابپور بملك بنشست وتاج بر سر نهاد و مردمان را يكسال عدل و داد كرد پس چون ملك بدو راست شد يكايكان را از آن مهتران پارس بكشت و موبدان عجم را همچنين بكشت و كين خود همي خواست و چهار سال ملك بود. پس او را از ملك باز كردند و شاپور را بملك بنشاندند.››
البته اين داستان با حقيقت وفق نمي دهد چون اگر اردشير از شاپور بزرگتر بوده و قبل از ولادت وي دعوي سلطنت داشته بايد در اين زمان حداقل 85 تا 90 سال را داشته باشد (با احتساب 70 سال سلطنت شاپور دوم) و آن موبدان و بزرگانيكه در آن زمان مخالف او بودند بايد در زمان سلطنت وي بين 90 الي 120 سال سن داشته باشند!؟
3. آذر بوزي (آذربد ؟)
آذر بوزي موبدان موبد يزد گرد بزهگر (اثيم – گنهكار – دبهر Dabhr (دروغگو و فريبكار) بود، مي دانيم در زمان سلطنت اين پادشاه نسبت به اقليت هاي مذهبي چه مسيحي و چه كليمي و غيره با مهرباني و عطوفت رفتار مي شود و همين رافت و مهرباني واغماض شاه او را اثيم يا گنهكار ميان موبدان و بزرگان ساخت. چون مسيحيان شاه را طرفدار خويش ديدند شروع بهتليغ شديد آئين خود كردند و پيروان بسياري حتي از ميان بزرگان و درباريان براي خويش دست و پا نمودند اين امر خشم وغضب مبودان را برمي انگيخت و در مقابل شاه قادر به مقاومت نبودند تا اينكه در سالهاي آخر سلطنت يزدگرد اول فرصتي يافتند تا انتقام خود را از نصاري بگيرند و آن بهانه اين بود كه كشيشان مسيحي از محبت شاه نسبت به خود غره شده و يكي از آنان در خوزستان آتشكده أي را كه در جنب نماز خانه مسيحيان بود خراب و ويران ساخت. فورا" خبر اين كار زشت با آب و تاب بسيار بوسيله موبدان بگوش شاه رسيد و او را خشمناك ساخت و به اصطلاح ورق برگشت و اذبيت و آزار مسيحيان دوباره آغاز شد موبدان موبد اين زمان يعني آذربوزي براي سركوبي كشيشان و جلوگيري از پيشرفت آئين آنها موقع را غنيمت شمرد و در دربار شاه نفوذي كه موبدان قبل از يزدگرد داشتند ديگر بار بدست آورده و شاه را برعليه مسيحيان برانگيخت. در اين هنگام موبدي كه آذربوزي نام داشت به يزدگرد شكوه برد كه نجبا از دين مغان برمي گردند وبدين ترسايان مي گروند يزدگرد كه رهسپار سفري براي جنگ بود باو اجازه داد هر كاري را كه براي برگرداندن آذر بروه (يكي از نجباي ايران در آن زمان بود كه بكيش نصاري روي آورده بود) مناسب مي داند بكند آذربوزي موفق شد شخص مذكور را ديگر بار به كيش زرتشتي برگرداند و زميني را كه او براي ايجاد كليسا به يكي از كشيشان داده بود بازستاند كليساي مزبور به آتشكده مبدل شد ولي نرسس كشيش بدون نيت قبلي آتش را خاموش و وسايل كليسا را دوباره به آن مكان آورده و دوباره آتشكده كليسا شد!؟ چون اين خبر به موبدي كه در حول و حوش آن كليسا يا آتشكده مي زيست يا براي سركشي آمده بود رسيد بقول نويسنده كتاب مسيحيت در ايران مردم را برانگيخت، مردم محل نرسس را دستگير و تحت الحفظ به پايتخت (تيسفون) فرستادند. كشيش مزبور به حضور موبدان موبد يعني آذربوزي برده و وي از نرسس خواست كه كليسا را به آتشكده مبدل سازد و چون كشيش زير بار نرفت بدستور موبدان م وبد زنداني شد و بعد جريانهاي ديگري پيش آمد كه از ذكر آن صرفنظر مي كنيم.
12- زروانداذ (هيربدان هيربد)
در زمان سلطنت بهرام پنجم (ملقب به گور) (438-421) موبدان و بزرگان دربار نفوذ و قدرت فراواني كسب كردند و سر دسته آنها مردي بود مهر نرسي نام كه مقام وزارت داشت ويكي از فرزندان او به مقام هيربدان هيربد كه به قول طبري همپايه مقام موبدان موبد بود رسيد نام او را زروانداذان و غيره كه بقاياي آتشكده ها هنوز در جنوب فارس موجود است.
از هيربدان هيربد، زروانداز و فعاليتهاي مذهبي او به ما خبري نرسيده فقط به اين نكته اشاره مي كنيم كه اقتدار روحانيان زرتشتي در زمان بهرام بحدي بود كه او را به اتخاذ سياست خصمانه اي برعليه مسيحيان بر مي انگيختند. و مهر نرسي وزير هم كه نام او را مورخان اسلامي بلند آوازه ساخته اند تعصب شديدي بدين زرتشتي داشت و در آزار مسيحيان مي كوشيد البته اين مسأله را مورخان مسيحي خيلي با آب و تاب نقل كرده و از مهر نرسي به بدي ياد كرده اند.
13-مهرشاپور
موبدان موبد مشهور ايام سلطنت بهرام گور مهر شاپور نام داشت، نويسندگان مسيحي از او بدگوئي كرده اند. زماني كه گروهي از مسيحيان به زندان افتاده بودند بدستور دولت آنها را به كارهاي شاق و طاقت فرسا واميداشتند و هدف و منظور از اينكار اين بود كه ايشان را وادار كنند دست از آئين خويش بردارند و زرتشتي شوند ولي آنها بقول عيسويان رنج و عذاب را بجان مي خريدند و حاضر به ترك دين خود نبودند، مهر شاپور بشاه گفته بود پايداري و استقامت ايشان ساير مسيحيان را قويدل و جسو خواهد كرد بهرام پاسخ داده بود بيش از اين چه مي توان كرد؟ دارائيشان ضبط شد، خانه هايشان را مهر و موم كرده اند، خودشان شكنجه مي كشند. مهر شاپور بشاه گفت ‹‹ اگر شاه اجازه دهد بي آنكه آزار دهم و بكشم ايشان را از دينشان برمي گردانم›› شاه هم ايشان را باو سپرد اما دستور داد آنها را نكشد بعد هم مطالبي درباره شكنجه هاي سخت و طاقت فرساي كه مأمورين بدستور موبد بزرگ بمسيحيان داده اند صحبت مي كنند و از پايداري و استقامت نصاري تمجيد مي نمايند شايد مي خواهند با ذكر مصائب همكيشان خود ديگران را به گرويدن به آئين خود تشويق نمايند.
همين داستانها را در خصوص معصوميت مسيحيان كريستنسن در كاب ايران زمان ساسانيان و ميلر در كتاب تاريخ كليساي قديم ذكر كرده اند.
14- همگدين Hamaghden (داننده همه احكام دين)
در زمامن سلطنت يزد گرد دوم فرزند بهرام گور موبدان موبدي بود كه از علم و دانش بهره كافي داشت احاطه او در علوم مختلف بخصوص در امور فقهي بحدي بود كه باو همگدين لقب داده بودند، نوشته اند موبد مزبور بحدي در اذيت و آزار مسيحيان مي كوشيد كه حدي نداشت استقامت عيسويان در قبال رنج و آزار او سبب شد كه همگدين كه وجدان بيداري داشت دگرگون شود و تغيير رويه دهد، و كمي بعد به حقانيت مذهب مسيح پي ببرد و دست از كيش زرتشتي بردارد. شكي نيست كه اين بار هم مورخان مسيحي گزافه گوئي كرده باشند، اليشاوس مورخ ارمني موبدان موبدي را ذكر مي كند كه بواسطه اطلاع خبرتي كه در دانش دين داشت به لقب همگدين (يعني دانائي همگي دين) ملقب شده بود وي هر پنج نامه اي را كه حاوي كليه شرايع و عقايد مغان بود خوانده بود…
نام آن پنج قانوننامه بقرار ذيل است: انپرتك اش Anpartk ash (در زير اين صورت ارمني ظاهرا" كلمه پهلوي امبردكيش Ambard – Kesh مخفي است كه معني آن تقريبا" ‹‹ مجموعه كامل عقايد ديني›› است.) وبزپيت Bozpayit (به پهلوي بزپتت Bazpatit به معني اعتراف گناهان، اعتراف گناهان كه درعهد ساسانيان معمول شد بدعتي بود كه ظاهرا"به تقليد اديان خارجي (عيسوي ؟ مانوي ؟) شيوع يافت) و پهلويگ (قانوننامه) پهلوي – و پارسيگ دين ( دين پارسي) و علاوه بر اينها رسوم ‹‹ مخصوص›› موبدان را هم مي دانست.
بهر حال گرويدن موبدي عاليمقام به آئين نصاري چيزي نبود كه از نظر روحانيون متعصب زرتشتي قابل گذشت و اغماض باشد از اينرو براي نابودي او نقشه اي طرح شد و آن اين بود كه گفتند همگدين نسبت به شاهنشاه خيانت روا داشته و مستحق مرگ است و با اين بهانه به مقصود رسيدند و روحاني مزبور را از ميان برداشتند.
‹‹ بنا بر روايت اليزئوس، ناظر ارزاق كه رياست انجمن تحقيق وتفتيش ديني را داشت چون از اين واقعه آگاه شد (جريان مسيحي شدن همگدين را) ترسيد كه به مسئوليت خود خون يكي از روحانيان بزرگ را بريزد قصد را بشاه عرض كرد، شاهر فرمود تدبيري كن تا مردم آن ناحيه موبد را متهم به خيانت نسبت به سلطنت نمايند، وي چنين كرد و آن موبد گرفتار و محكوم به مرگ به وسيله گرسنگي شده، در بياباني دور و بي آب و علف جان سپرد.››
15- دادهرمز
در اواخر سلطنت قباد اول و در واقعه از ميان برداشتن مزدك و مزدكيان، نام چند موبد مشهور بگوش ما ميرسد، اينان در محاكمه و سپس در قلع و قمع فرقه مذهبي و اجتماعي مذكور دخالت مستقيم داشته اند. اكنون اسامي چند تن از آنها را ذكر مي نمائيم:
پسر ماهداذ – ويه شاپور – داذهرمزد – آذر فروغ بغ – آذربذ – آذرمهر – بخت آفريد، كه از ميان آنها مشهورتر و سرشناسر ، دادهرمز بود كه به مقام موبدان موبدي رسيد و در زمان خسرو اول انوشيروان قدرت زيادي به دست آورد. نكته قابل تذكر اينكه در اين زمان اسقفان مسيحي در نابودي مزدكيان با زرتشتيان همداستان شدند و ظاهرا" از خصومت و دشمني نسبت به يكديگر دست برداشتند، دربارة اختيارات موبدان در دوره سلطنت قباد اول چند كلمه اي از قول مورخ رومي پروكوپيوس نقل مي نمائيم: ‹‹ قباد سخت بيمار گرديد و يكي ازندماي خود موسوم به موبد را كه اعتمادي كامل به وي داشت نزد خويش طلبيد و درباره خسرو و اوضاع آينده كشور با او مشورت نمود وگفت مي ترسم ايرانيها پس از من به وصاياي من عمل نكنند و حاضر به پذيرفتن پادشاهي خسرو نشوند، موبد بوي گفت كه وصاياي خود را بنويس و مطمئن باش كه ايرانيان هرگز جرأت نخواهند كرد كه آن را ناديده انگارند، به اين جهت قباد وصيت كرد كه پس از او خسرو جانشين وي مي شود و بر ايرانيان سلطنت خواهد كرد و صيتنامه را موبد به خط خود نوشت و به امضاي شاه رسانيد و طولي نكشيد كه قباد از دنيا رفت (13 سپتامبر 531) پس از آنكه مرامس به خاك سپردن پادشاه مطابق رسوم و قواعد معمولي ايران انجام يافت كاوس به پشتگيم قانون كشوري كه حق پادشاهي را به پسر بزرگ شاه مي دهد در انديشه تصرف تخت و تاج برآمد وليكن موبد مانع انجام مقصود وي گرديد و گفت هيچ كس نمي تواند به پادشاهي ايران برسد مگر آنكه بزرگان كشور همگي به انتخاب او رأي دهند، باين جهت كاوس انجمني از بزرگان و سران ايران ساخت و مي پنداشت كه همه آنها بي مخالفت به پادشاهي او رأي خواهند داد، ليكن در حيني كه انجمن برپا بود موبد وصيتنامه قباد را خواند و حاضرين را از راه شاه متوفي درباره پادشاهي خسرو اگاهي ساخت، بزرگان ايران چون از مضمون وصيتنامه قباد آگاه شدند به پاس خدمات و نيكهيهاي گذشته او وصيتش را محترم شمردند و خسرو را به پادشاهي برگزيدند.››
به اين ترتيب ملاحظه مي كنيم كه نفوذ و قدرت موبدان در اواخر سلطنت قباد و اوايل سلطنت نوشيروان فزوني ميگيرد ولي بعدا" خواهيم ديد كه چگونه انوشيروان از قدرت اين جماعت مي كاهد و آنها را تحت نفوذ وسيطره خويش در مي آورد.
مؤلف تاريخ اجتماعي ايران نوشته است كه خسرو به زيان پدر خود با موبدان ياري مي كرد موبدان ويرا بسيار بزرگ داشتند ولقب انوشگ روان و دادگر به او دادند.
برمي گرديم به فعاليتهاي موبد بزرگ دادهرمز در زمان انوشيروان، البته اين بار هم آگاهي ما درباره اين شخص از منابع مسيحي است كه نوشته اند زماني كه ما را با سرپرستي روحانيان مسيحي را در ايران برعهده داشت به علت گذشت و اغماض شخص شاه در مسائل مذهبي، فرصتي بدست وي و كشيشان اقتاد تا در اشاعه مذهب خويش بكوشند و در اقصي نقاط شاهنشاهي ساسانيان پيرواني براي خود بدست آورند اين مسأله موبدان موبد و ساير روحانيان زرتشتي را كه از ترس شاه چندان جرئتي براي مقابله با مسيحيان در خود نمي ديدند به شدت رنج ميداد بقول كريستن سن قدرت پادشاه نسبت به روحانيون فزوني گرفته و آن را تحت الشعاع خود قرار داده بود و خطري كه از جانب روحانيون در گذشته ممكن بود سلطان را از تخت و تاج به زير آورد از ميان برخاست.
ولي با اين حال گهگاهي به علت وقوع جنگ ميان ايرانيان و روميان فرصت تصفيه حساب دست مي داد و موبدان با رنج دادن مسيحيان تسكين خاطر مي يافتند، مثلا زماني كه انوشيروان براي فتح لازيكا عازم آن خطه شد موبدان موقع را مناسب يافته به زجر و آزار مسيحيان و پيشوايان آنها پرداختند و گاهي هم با وجود حضور شاه در پايتخت وقتي اوضاعر مساعد مي ديدند پيشوايان مسيحي را براي بازجوئي فرا مي خواندند:
‹‹ هنگامي كه ما را با تازه از نواحي دور دست كه براي بطلان بدعتهاي منافقان كليسياي شرق بدانجا رفته بود بازگشته بود ويرا بزور وادار كردند كه در جلسه انجمن مغان در ‹‹بيت آرامائي›› حاضر شود… چنان مي نمايد كه جاثليق آزادانه به اين جلسه رفته باشد، موبدان موبد ‹‹ دادهرمز›› رياست جلسه را داشته است دو تن از سركردگان آذرپره (شهر داور) و دادستان ايران اسقف را بدين متهم كردند كه در سفر خود در دامنه هاي جنوبي نجد ايران بهره مند شده و معتقدان بدين مزديسني را جلب كرده و با تهديد به كيفرهاي مذهبي ترسايان را از ادامه برخي از اعمال بت پرستان از آنجمله خوردن گوشت جانوراني كه مغان بر آنها اورادي خوانده اند بازداشته است.››
مارابا چندين باز دستگير و زنداني شد ولي هر بار بدستور نوشيروان از حبس رهائي يافت، موبدان را آن قدرت نبود كه فرمان قتل او را از شاه بگيرند و از طرفي بيم آن ميرفت كه با نابودي وي آن هم در زماني كه شاه سرگرم جنگ با روميان بود، مسيحيان بيشمار ايران قيام نمايند و اوضاع مملكت پريشان گردد البته اين استنباطي است كه مورخان مسيحي از وضع آن زمان مي كردند وشايد هم چنين نبود. وقتي مارابا به مرگ طبيعي درگذشت به علت رنجهائي كه در راه گسترش مسيحيت متحمل شده بود پيروانش به او عنوان شهيد راه دين دادند چون رنج و مرارت وي را كمتر از شهادت نمي دانستند.
در هر صورت دوران موبدان موبدي دادهرمز هم با مبارزات زرتشتيان و مسيحيان همراه بود و از شرح زندگاني و ساير فعاليتهاي وي بيخبريم (شايد هم نگارنده بيخبر باشد).
كريستن سن نوشته است كه موبدان موبد آزاذشاذ در زمان خسرو اول مقام موبدان موبد را داشته است و ديگر چيزي درين باره ننوشته و در منابع ديگر هم از موبد مذكور و كارهايش ذكير به ميان نيامده است.
وقتي خسرو پرويز به پادشاهي رسيد به علت توجهي كه به مسيحيان داشت و برخي از همسرانش چون مريم وشيرين مسيحي بودند كار دو فرقه مسيحي ايران يعني نسطوري و يعقوبي بسيار پيشرفت نموده و اينان بدون توجه به مذهب رسمي كشور با يكديگر رقابت و دشمني داشتند. هر چند نوشته اند كه خسرو براي جلب قلوب زرتشتيان جهت ايشان آتشكده ها ساخت و در آنها دوازده هزار تن هيربد براي تلاوت ادعيه جاي داد (؟) و يا با هوشترين موبدان را مأمور كرد كه تفسيري نو بر كتاب اوستا بنگارند. يا اين حال موبدان را قدرتي نمانده بود كه در مقابل امتيازاتيكه شاه به نصاري داده است مخالفت نمايند. تنها در اواخر سلطنت اين پادشاه است كه به علت شكست از روميان، روحانيان و اشراف دست به دست هم مي دهند و خسرو را از سلطنت خلع مي نمايند…
16- فرخان موبدان موبد يزدگرد شهريار
درباره موبد مزبور اگاهي ناچيزي داريم، در مقدمه شاهنامه ابو منصوري كه قريب شش سال زودتر از ترجمه تاريخ طبري كه در سيصد و پنجاه و دو باتمام رسيده و به قول شادروان محمد قزويني فعلا قديمترين يادگار نثري خواهد بود كه از زبان فارسي بعد از اسلام تا كنون مانده است ذكر شده كه موبد نامبرده در زمان يزدگرد و پس از او مي زيسته است اكنون عين آن مطلب ‹‹ … و از فرخان موبدان موبد يزدگرد شهريار و از رامين بنده يزدگرد شهريار بود آگاهي همچنين آمد و از فرود ايشان بدويست سال برسد كه ياد كنيم از گاه آدم باز چند است.››
چون تازيان بر ايران دست يافتند گروهي از موبدان به همره يزدگرد و يا فرزندانش ترك وطن گفتند و چون يزدگرد هلاك شد موبدان باتفاق گروهي از زرتشتيان راهي چين شدند و دسته عظيمي از آنها به هند رفته در آن خطه رحل اقامت افكندند در كتاب ايران شاه مرحوم پورداود چگونگي مهاجرت زرتشتيان به هند ذكر شده است، گروهي از موبدان با وجود همه مصائب و دشواريهائي كه به علت تسلط بيگانه بر آنها وارد آمده بود در ميهن خويش باقيمانده و به نيايش اهورمزدا و راهنمائي زرتشتيان همت گماشتند.
‹‹ پاورقي ها››
1. ر . ك به كتاب ايران در زمان ساسانيان تأليف پروفسور آرتور كريستن سن ترجمه رشيد ياسمي ص 286.
2. Moobed يكي از مراتب ديني زرتشتي است، در يزد Mubed نيز تلفظ كنند – نقل از فرهنگ بهدينان گرد آورده سروش سروشيان با مقدمه پور داود بكوشش منوچهر ستوده (موبدان موبد – مگوپتان مگوپت).
3. در فروردين يشت، بند 98 از سه پسر زرتشت ياد شده از اينقرار : 1- ايست واستره Isat – Vastra 2- هوره چيثره Hvare Chithra 3- اوروتث نره Urvatat – Nara در ادبيات كنوين زرتشتيان اين پسران، ايسدواستر، اروتد نرو خورشيد چهر نام ميبرد (نقل از مزديسنا و ادب پارسي تأليف شادروان دكتر محمد معين ص 92).
4. كيانيان – كريستن سن – ترجمه دكتر ذبيح الله صفا ص 176.
5. مورخان قديم او را نخستين پادشاهي ميدانند كه بآيين زرتشت گرويد.
6. ايران در زمان ساسانيان ص 138 و 139.
7. تمدن ايراني ص 184 و 185.
8. مسيحيت در ايران – سعيد نفيسي ص 40 و 41.
9. هيربدان علاوه بر آموزش و پرورش كودكان و نوجوانان بر آتشكده ها نيز رياست داشتند و آنها را نگهبانان آتش مقدس يا آتش وهرام (بهرام) دانسته اند.
10-مزديسنا و ادب پارسي – دكتر محمد معين ص 227 – لوكونين مورخ روسي و مؤْف كتاب تمدن ايران ساساني معتقد است كه تنسر وجود تاريخي نداشته است.
11-تاريخ بلعمي ص 887.
12- تاريخ الطبري القسم الاول 2- ص 816 چاپ بيروت لبنان.
13- اردشير در سال 208 ميلادي بپادشهاي محلي پارس رسيد. در سال 224 تيسفون را فتح و در 226 رسما" شاهنشاه ايران گرديد.
14- تمدن ايارني ترجمة دكتر عيسي بهنام ص 213.
15- تاريخ اجتماعي ايران راوندي ص 476
16- ص 73.
17- اين مطلب جاي بحث است كه چطور موبد مذكور در زمان هفت پادشاه مي زيسته؟ لوكونين روسي در كتاب تمدن ايران ساساني (ترجمه دكتر عنايت الله رضا ص 96-195) نوشته است كه : ‹‹ از آخرين روزهاي زندگي گريتر آگاهي در دست نيست نميدانيم بهنگامي كه نرسي شهرياري را در دست گرفت اين رجل مشهور سالخورده مذهبي آخرين روزهاي زندگي را چگونه بسر آورد. گمان ميرود كه هنگامي كه نرسي بر اريكه شاهنشاهي نشست كرتير حدود هشتاد سال داشت. راست است كه در كتيبه نرسي از كرتير ياد شده ولي مضمون اين بخش را نميتوان فهميد در چهار كتيبه ‹‹ موبد اهورامزدا›› (لقب كرتير) از كوششهاي كرتير در راه دينياد شده است اين كتيبه ها تا كنون برجاست ولي در روزگار ساسانيان نام اين شخص از گزارشهاي رسمي و كتابهاي ديني زدوده شد.
18- نقل از مقاله كرتير و سنگ نبشته او در كعبه زرتشت – والترهينتس – ترجمه و نگارش دكتر پرويز رجبي – مجله بررسيهاي تاريخي شماره مخصوص ص 3 تا 66
19- همان مقاله بطور اختصار
20-نقل از كتاب تاريخ تمدن ايران ترجمه جواد محيي ص 194.
21- Pahlavi texts part I E . W. West P. 145 –146.
22- مزديسنا و ادب پارسي ص 152 و 153 .
23- مزديسنا و ادب پارسي ص 180 و 181 و همچنين 154 و 155 .
24- همان كتاب ص 156-157.
25- خرده اوستا – پورداود ص 30-41.
26- Awarmand
27- نقل از كتاب روايات داراب هرمز ديارج 2- چاپ بمبئي سال 1900 ص 55( از رساله اندرز دانايان به مزديسنان و اندرز خسرو قبادان متن پخلوي با ترجمه فارسي از ماهيار نوابي – نشريه دانشكده ادبيات تبريز شماره بهار سال دوازدهم.)
28-مسيحيت در ايران – سعيد نفيسي – ص 72.
29- منظور هرمز دوم پدر شاپور است كه از سال 302 تا سا 309 پادشاهي كردو
30- ص 918.
31- درباره بهرام گور نوشته اسند كه : ‹‹ او به هر زباني سخن گفتي، بوقت چوگان زدن پهلوي گفتي و اندر حربگاه تركي گفتي، واندر مجلس با عامه دري گفتي، و با موبدان و اهل علم پارسي گفتي وبا زنان زبان هريو (هراتي) گفتي، و چون اندر كشتي نشستي زبان نبطي گفتي وچون خشم گرفتي تازي گفتي؟!››
32- تاريخ الطبري القسم الاول 2 ص 871.
33- مسيحيت در ايران ص 133-134.
34- ايران در زمان ساسانيان ص 142-143.
35- همان كتاب ص 336.
36- جنگهاي ايران و روم تأليف پروكوپيوس ترجمه محمد سعيدني ص 106 و 107.
37- تاريخ اجتماعي ايران – از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان – سعي نفيسي ص 16.
38- ميلر مؤلف كتاب تاريخ كليساي قديم در امپراتوي روم و ايران (ص 304 ) درباره ماراباي اسقف نوشته است: ‹‹ مارابا عضو يك فاميل معروف زرتشيت و در جزو مغان بوده و نايب الحكومه ايالت بيت ارماي بوده روزي مي خواست داخل قايقي شود و از دجله عبور نمايد كه ديد كه يكنفر جوان مسيحي از اهل نصيبين در قايق نشسته و منتظر حركت است مارابا نخواست پيش اين پسر مسيحي بنشيند، او را از قايق بيرون كرد، قضا را طوفاني برخاست و قايق از حركت بازايستاد. مارابا از كار خود پشيمان شدو از جوان دلجوئي كرد و درباره مسيحيت از وي سؤالاتي كرد و پاسخ مناسب شنيد و آنگاه مسيحي شد؟!
39- ايران در زمان ساسانيان ص 285- 286.
40- مسيحيت در ايران ص 223 و 224.