به یاری یزدان

با بهترین درود ها به بازدید کننده از وبلاگم ،پس از مدت ها ننوشتن و دور ماندن ار وبلاگ امروز تصمیم گرفتم که وبلاگ نویسی خویش را دوباره آغاز کنم و تلاش کنم خوب و درست و راست بنویسم ، تا از یک سوی تو بازدید کننده گرامی از نوشتار وبلاگم خوشنود باشی و از سوی دیگر توانسته باشم استان خودم را بشناسانم.برایم دعا کنید.شاد همه ایرانیان شاد ، تندرست و سربلند باشند.به یاری یزدان

غزلی از سعدی پیشکش دوستان نادیده گرامی

غزلی ازشیخ اجل سعدی

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیر باران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان